برگرفته از کتاب شکوه آزادی - نقل از اوشو "باگوان شری راجنیش" ۱- خدا ابداً یک مفهوم، نظریه، گمان، تفسیر یا فلسفه نیست. چطور میتوانید از چیزی که از آن شناختی ندارید مفهومی بسازید؟ شما او را نمیشناسید؛ هرگز با او مواجه نشده اید. از اینرو هر فکری که در باره ی او داشته باشید، عاریتی و دروغین است. تجربه ی شما باید واقعی باشد، در غیر اینصورت خدا تفسیری بیش نخواهد بود. چون در زندگی مسائل، معماها و رازهایی هست که شما در تفسیر آنها مشکل دارید. پدیده هایی چون تولد و مرگ؛ پیدایش هستی؛ پدید آورنده ی آن؛ علت آفرینش جهان و هزار و یک پرسش دیگر در ذهن شما پدید میاید و شما نیازمند تفسیرهای راحت و قانع کننده ایی هستید تا بتوانید به آرامش دست پیدا کنید. خدا یک تفسیر کلی است. او همه ی مسایل را در برمیگیرد. ولی شما میخواهید بر اساس یک مفهومِ خاص همه چیز را توضیح دهید. خدا از همه ی تفسیرها، نظریهها و فلسفهها جداست؛ خدا از هر گونه اندیشهای جداست، زیرا اندیشیدن خود یک مانع است. چطور شما میتوانید در باره ی چیزی که برایتان ناشناخته است، فکر کنید؟ شما میتوانید تنها در مورد شناختهها بیندیشید. "اندیشیدن فقط نشخوار کردن دوباره ی درک ما از چیزیهای شناخته شده است". ۲- خداوند بزرگترین ناشناخته است. خدا به معنای یک کلیتِ فراگیر است. خدا شناخته شده نیست. همه ی تفسیرها نوعی فریب هستند؛ فریب دادن خود و دیگرانی که میشناسید."یک جستجوگر واقعی و صادق همه ی تفسیرها را دور میاندازد"، این همان چیزی است که منصور حلاج میگوید. ۳- خدا شخص نیست. شخص یک عنصر ثانوی برای یادآوری است و انسان به خدا نیز به عنوان شخص میاندیشد. هنگامی که در باره ی خدا به عنوان یک شخص فکر میکنیم، به نوعی احساس صمیمیت میکنیم. شما بخاطر نیازتان خدا را به یک شخص بدل میکنید. اما این نیاز شماست و ضرورتی ندارد که نیازتان ارضأ گردد. شما باید نیازتان را درک کنید و آن را دور بیندازید. به همین دلیل اصرار من این است که در عشقِ ارضأ نشده باقی نمانید. در غیر اینصورت هرگز خدای واقعی را نخواهید یافت. تا آنجا که میتوانید، عشق بورزید. به انسانها عشق بورزید؛ به حیوانات، درختان، صخره ها، کوهها، رودخانهها عشق بورزید. بگذارید تجربه ی بزرگِ عشق ظهور کند. و نیاز عاشقانه ارضأ شود، تا بتوانید عشق درون خود را ارتقأ دهید. برخی از من میپرسند؛ چرا اشخاص معنوی میخواهند به فراسوی عشق بروند، دلیل اینکار چیست؟ دلیل آن این است که اگر شما هنوز در عشقِ ارضأ نشده باشید، به فرافکنی نیازهای عاشقانه نسبت به خدا، ادامه خواهید داد، و خدایی اینگونه که حاصل فرافکنی شماست، یک خدای دروغین خواهد بود. آن خدا، دیگر خدای واقعی نیست، بلکه محصول تخیل شماست. شما نمیتوانید واقعیت خدا را ببینید؛ شما خدا را بدانگونه که دوست دارید باشد، میبینید؛ نه آنگونه که در واقعیت هست. شما همچنان نیازمند یک نوع آرزوی ارضأ هستید. پس وقتی فروید میگوید، "خدا یک نوع آرزوی ارضأ است"، چندان اشتباه نمیگوید؛ او در مورد ۹۹ درصد از مردم درست میگوید. یافتن عاشقِ کامل در این مرحله، امر دشواری است و اگر بتوانید چنین کسی را بیابید، میبینید که او به کسی نیاز ندارد. یک انسان نیازمند نمیتواند هیچ رابطهای با یک عاشق کامل داشته باشد. تنها یک عاشقِ کامل است که میتواند به یک عاشق کامل دیگری برسد. باید هر دو بی نیاز باشند و عشق این دو، یک نوع عشق کاملاً تازهای است؛ یک نوع شریک شدن است، نه اینکه آنها به یکدیگر نیاز داشته باشند، بلکه دقیقاً به این دلیل که چنان پر مایه اند که میخواهند از خود به دیگری ببخشند. عاشق کامل کسی است که چه در تنهایی و چه با معشوق، شاد است. تفاوتی بین این دو حالت وجود ندارد. پس او عاشق کامل است که در تنهایی نیز شاد است. پس برای شناخت و رسیدن به خدا، نخست به نیازهای انسانی خود پایان بدهید. و راه محو شدنِ این نیازها، این است که به سوی آنها بروید. اگر نیازهای عاشقانه ی انسان ارضأ نگردند، به صورت فرافکنی در خدا تجلی مییابند. بنابر این نخست به آشوب ها، وسوسه ها، لذتها و ناکامیهای عاشقانه ی بشری خود پایان بدهید؛ بگذارید از این طریق کاملاً پخته و کار آزموده شوید؛ تنها پس از آن، وجود شما به بوی خوشی که قابل هدیه دادن به خداوند است، بدل خواهد شد؛ بوی خوشی که آغشته به عشق است. نخست نیلوفر شوید و از گِل و لای نیاز بیرون بیایید و به یاد داشته باشید که نیلوفر نیز از گِل بیرون میاید. از نیازمند بودن است که بی نیازی حاصل میگردد - نیلوفرِ بی نیازی.سرانجام روزی که انسان همه ی این نیازها را به دور اندازد، به بلوغ خواهد رسید. در آن زمان هر رها شدنی، خود یک بر آورده شدن خواهد بود. هنگامی که نیازی وجود نداشته باشد، دیگر مانعی برای دیدن خدا نیز وجود نخواهد داشت. پس از این حالت، دیگر خدا در هر مکانی خواهد بود؛ آنگاه فقط خدا هست، اما خدا شخص نیست. مسیحیان میگویند: "خدا پدر است"، اما حقیقت این است که خدا پدر نیست. کسانی هستند که فکر میکنند "خدا عاشق است"؛ این گفته نیز نشان از نیازهای ارضأ نشده ی عاشقی، در این افراد است. شما در باره ی خدا هر چه بگوئید، خبری از چگونگی وجود خودِ شما خواهد داد. اما خدا نه پدر است، نه مادر؛ نه عاشق است و نه معشوق؛ خدا ابداً شخص نیست. خدا انرژی است؛ انرژی هستی است. خدا آفرینش مداوم است. خدا عشق است؛ زندگی و نور است. خدا هرگز تمام نمیشود، هیچگاه به پایان نمیرسد. او همیشه در حال شدن است، همیشه باز، همیشه در جریان و همیشه در حرکت است. خدا یک انرژی پویاست. خدا یک فرآیند است، نه یک چیز به انتها رسیده. ۴- خدا شکلی از تجربه کردن است. اگر میخواهید بدانید که خدا چیست، باید هنر تجربه کردن را بیاموزید. آنگاه دیگر نیازی به رفتن به مسجد و معبد و کلیسا نیست. هر جا که تجربه کردن رخ دهد، همانجا کلیساست؛ همانجا معبد است؛ همانجا مسجد است. به یک گُل سرخ نگاه کنید؛ اگر در گُل سرخ محو شوید و گُل سرخ نیز در شما محو گردد، در آن لحظه مشاهده گر به مشاهده شونده تبدیل میشود و دیگر بین این دو، چیز دیگری بجز دیدار کردن، بجز یکی شدن و بجز ذوب شدن در یکدیگر مطرح نخواهد بود. اینجا دیگر مرزها فرو میریزند، بگونهای شما با گُل سرخ یکی میشوید و گُل سرخ نیز با شما یکی میشود. شما در بودن با گُل سرخ، به قلمرو خدا وارد میشوید. آنگاه میتوانید از همه ی امکانها به عنوان درهایی برای ورود به ملکوت استفاده کنید. ۵- حقیقت ابداً انتخاب هیچ دیدگاهی نسیت. حقیقت، برگزیدن نیست. خدا هیچ بُعدی از واقعیت نیست؛ خدا همه ی ابعاد با همدیگر - بدون هیچگونه گزینشی - است. اگر انتخاب کنید، چیزهایی را از دست میدهید؛ اگر انتخاب نکنید، راهی برای اشتباه کردن وجود نخواهد داشت. اما اینجا یک مساله وجود دارد... هنگامی که شما دست به انتخاب میزنید، "خودِ" شما باقی میماند. همه ی انتخابها از "خود" تغذیه میگردد. هنگامی که چیزی انتخاب نکنید، محو میشوید. وجودتان با انتخاب تان، با دوست داشتنها و دوست نداشتنهایتان، معنا پیدا میکند. "خودِ" بدون انتخاب، بدون داشتن یک دیدگاه، بدون موافق یا مخالف یک چیز بودن، نمیتواند وجود داشته باشد. زمانی که شما دیدگاهی نداشته باشید، محو میشوید و در این محو شدن است که خدا حضور دارد. این نکته را بیاد داشته باشید که شما هرگز خدا را ملاقات نخواهید کرد؛ هیچ کس تا بحال خدا را ملاقات نکرده است. هنگامی که مردم میگویند خدا را ملاقات کرده اند، منظورشان این است که محو شده اند و فقط خدا وجود داشته است. "خود" محو میشود و آنوقت تجربه کردن مداوم، همیشگی و جاودانه مطرح میشود. آن انرژی؛ آن انرژی همیشه جاری، چیزی جز خدا نیست. ۶- این را هم بدانید که خدا یک سوژه ی تجربی هم نیست. بلکه خدا تجربه کردن فی النفسه است. خدا روندی ثابت نیست، بلکه یک فرآیند، درگیر شدن، گسترش یافتن، فوران کردن و کشف کردن است. اینکار بطور مستمر همچنان ادامه مییابد. اینکار یک ماجراجویی است؛ یک زیارت است. سفری معنوی از هیچ کجا به هیچ کجا. خدا در آسمانها یا هر جای دیگری نیست - خدا آنجا نیست؛ خدا اینجاست. و خدا بعداً نمیآید، بلکه هماکنون هست. و خدا "آن" نیست، بلکه "این" است. اگر شما بتوانید این سه کلمه ی"اینجا، اکنون و این" را بفهمید، سه پایه ی اصلی صوفی گری و ذن و آنچه را که اساس دین است، را دریافته اید. کسانی که به خدا به عنوان چیزی دور از دسترس و در جایی دیگر نظر میکنند، به تخیل مشغولند. آنها آنچه را که به آنها نزدیک است از دست میدهند. خدا در جای دوری نیست؛ او از شما به خودتان نزدیکتر است. او در درونیترین هسته ی وجودی تان حضور دارد. پس چطور ممکن است او از شما دور باشد؟! و او چیزی نیست که بعداً بیاید، او در اینجا، گذشته و آینده هست. خدا اکنون هم هست، خدا همیشه هست. خدا هرگز در جایی در گذشته یا در آینده نیست. در رابطه با خدا، گذشته و آینده لغات بی معنایی هستند. او تنها در یک زمان وجود دارد و آن "اکنون" است. خدا در همه ی لحظات جاری است. اگر شما بتوانید در حالت تجربه کردن باشید، خدا "اینجا، اکنون و این" است. اگر نتوانید در حالت تجربه کردن باشید، خدا هرگز در هیچ کجا نخواهد بود. این حالت تجربه کردن چیزی است که صوفیان مراقبه مینامند. اما این خدای اینجا و اکنون، یک خدای خطرناکی است. شما برای اینکه با او باشید باید محو شوید. باید در او حل شوید و این کار پر خطری است. ما جانشینهایی را خلق کرده ایم تا از بروز این خطر جلوگیری کنیم. همه ی جانشینهای شما، مصیبتهای واقعی هستند. چون هیچ جانشینی نمیتواند ما را از اصل بی نیاز کند، راضی مان کند و آتش تشنگی ما را خاموش کند. معابد شما جانشینند؛ شما هنوز معبد تجربه کردن را نساخته اید. معلمان شما، معلمان جانشینند؛ نماز شما، نماز جانشین است؛ نماز شما هنوز متبلور نشده است. شما این جانشینها را برمی گزینید و سپس از آنها رنج میبرید. وقتی از آنها رنج میبرید، خدا را مقصر میشمارید. این کّل نظر من، پس از بررسی وضع هزاران نفر با بدبختیشان بوده است. و هر وقت کسی را در رنج و بدبختی میبینم، در این نظر راسخ تر میشوم که او خود مسئولیت قبول یک اندیشه را پذیرفته است. او اندیشههای غلطی را برگزیده و در اثر آن، تصورات غلطی یافته است. اما کسانی که همیشه رنج میکشند، مسئولیت را به دیگران حواله میدهند و این کار درستی نیست. اگر شما به ارزشهای غلطی اعتقاد داشته باشید، بدیهی است که رنج میکشید. اگر میبینید که کسی شاد است، احتمالاً ارزشهای متفاوتی را انتخاب کرده است که به او شادی، سلامتی و صحت بخشیده است. این را باید دانست که همیشه امکان تغییر افکار وجود دارد. تا زمانی که این ساز و کار درست درک نشود، هرگز قادر نخواهید بود که بدانید خدا چیست. خدا خوشبختی است. و خوشبختی هنگامی دست یافتنی است که درک کنید که با انتخاب جانشینان تان، خود مسئول بدبختی خود هستید. فرض کنید که عاشق هستید، اما باید بدانید که عشق امری پر خطر، غیر اجتماعی و شورشی است. کسی چه میداند چه اتفاقی در انتظار است؟ اما وقتی مقدمات ازدواج را فراهم کردید، ازدواج به جانشینی برای عشق بدل میشود و دیگر هرگز احساس شادی نمیکنید. بروید به مردمی که به معبد یا مسجد میآیند، نگاه کنید. شما هیچگونه شادمانی در آنها نمیبینید. آنها به عنوان انجام وظیفه ی رسمیشان در مسجد قدم میگذارند، و پس از انجام وظیفه سعی میکنند هر چه زودتر بلند شوند و بروند. باید به جامعه نشان دهند که یک فرد مذهبی هستند. اما در انجام اینکار لذتی احساس نمیکنند. معبد برای آنها یک جانشین است. پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، او در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. او رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم. پادشاه به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...! پادشاه علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم. ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر پادشاه که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است، می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم. فقر واقعی از دید دکتر شریعتی: میخواهم بگویم ...... فقر همه جا سر میكشد ....... فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...... فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..طلا و غذا نیست ... فقر ،گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند .. فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند فقر ، كتیبه ی سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... فقر ، همه جا سر میكشد ........ فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست و این هم نظر دوستان دیگه : فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛ فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنیم.... اعتقاد: اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد. Trust اعتماد: اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد. Hope امید: هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید. با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید. ابدون Abaddon نام این فرشته تنها یک بار در کتاب مقدس آمده است. ابدون در یونانی ایلیون نامیده می شود. ابدون فرشته چاه بی انتها و پادشاه گروهی جانور مانند، شبیه ملخ که دمی شبیه عقرب داشتند، می باشد. به ابدون و لشکرش، پنج ماه وقت داده می شود تا مردمی را که مهر بر پیشانی ندارند، شکنجه کنند. منابع کتاب مقدس: مکاشفه باب ۹ مکاشفه باب ۹ آیه ۷ تا ۱۱ جبرئیل Gabriel یکی از شناخته شده ترین ملائکه در کتاب مقدس است که از وی نام برده شده و وی یکی از فرشتگان پیام آور خداوند است. در کتاب مقدس از جبرئیل به عنوان فرشته اعظم، نام برده نشده است. وی از فرشتگانی است که در حضور خداوند می ایستد و پیام برنده خداوند است. منابع کتاب مقدس: دانیال باب ۸ و ۹ - لوقا باب ۱ دانیال باب ۸ آیه ۱۵ تا ۱۷ دانیال باب ۹ آیه ۲۰ تا ۲۲ لوقا باب ۱ آیه ۱۱ تا ۱۵ لوقا باب ۱ آیه ۱۹ تا ۲۰ لوقا باب ۱ آیه ۲۶ تا ۳۳ لوقا باب ۱ آیه ۳۶ تا ۳۷ دیو Demon دیوها مخلوقاتی روح مانند هستند که در دشمنی با خداوند قرار داشته و قدرت آنان مافوق انسان بوده و قادر به معجزات و انحراف انسان هستند. آنان فرشتگانی هستند که از مقام اولیه خود به سبب حمایت از شیطان سقوط کرده و در ردیف لشکریان شیطان قرار گرفته و از آسمان همراه با شیطان رانده شدند. منابع کتاب مقدس: متی باب ۸ ، ۱۰ ، ۱۲ ، ۲۵ - یعقوب باب ۲ - مکاشفه باب ۱۲ ، ۱۶ - لوقا باب ۴ - یهودا باب ۱ - افسسیان باب ۶ - سموئیل اول باب ۱۶ متی باب ۸ آیه ۱۶ متی باب ۱۰ آیه ۱ متی باب ۱۲ آیه ۴۳ تا ۴۵ یعقوب باب ۲ آیه ۱۹ مکاشفه باب ۱۶ آیه ۱۴ متی باب ۸ آیه ۲۸ تا ۲۹ لوقا باب ۴ آیه ۴۱ متی باب ۲۵ آیه ۴۱ مکاشفه باب ۱۲ آیه ۷ تا ۹ یهودا باب ۱ آیه ۶ افسسیان باب ۶ آیه ۱۲ سموئیل اول باب ۱۶ آیه ۲۳ رئیس فرشتگان Archangel دو بار از نام رئیس فرشتگان در کتاب مقدس و فقط در عهد جدید، نام برده شده است. یکی از آنان میکائیل ذکر شده و دیگری فرشته ای با آواز بلند که خداوند پس از این آوا و صدای شیپور از آسمان فرود خواهد آمد و مسیحیان از خاک قیام خواهند کرد. منابع کتاب مقدس: تسالونیکیان اول باب ۴ - یهودا باب ۱ تسالونیکیان اول باب ۴ آیه ۱۶ یهودا باب ۱ آیه ۹ سرافین Seraphim از سرافین تنها در عهد قدیم و کتاب اشعیا نام برده شده است. سرافین در بالای تخت خداوند ایستاده و آماده خدمت به او هستند. سرافین به شکل انسان و با شش بال ظاهر می شوند. سرافین از سرایندگان قدوسیت و جلال خداوند می باشند. سرافین کسانی را که در موقعیت حضور در جلو تخت خداوند قرار می گیرند را حمایت و تقویت کرده و گناهان آنان را با اخگر آتشین می سوزانند. منابع کتاب مقدس: اشعیا باب ۶ اشعیا باب ۶ آیه ۲ تا ۸ شیطان Satan شیطان از فرشتگان خداوند است، که بواسطه غرور خود از آسمان رانده و به زمین سقوط کرد. شیطان به نامهای مختلف از قبیل ابلیس، بعلزَبول، فرمانروای دیوها، نابود کننده، مار قدیمی، اژدها، فرمانروای دنیا و خداوند این جهان، نامیده شده است. منابع کتاب مقدس: مکاشفه باب ۱۲، ۲۰ - تیموتائوس اول باب ۳ - ایوب باب ۲ - یوحنا باب ۱۲ ، ۱۴ - افسسیان باب ۲ - قرنتیان دوم باب ۲ ، ۴ ، ۱۲ ، ۱۳ - متی باب ۴ - پطرس اول باب ۵ - یعقوب باب ۴ - عبرانیان باب ۲ - اول تواریخ باب ۲۱ مکاشفه باب ۱۲ آیه ۷ تا ۹ تیموتائوس اول باب ۳ آیه ۶ ایوب باب ۲ آیه ۱ تا ۶ مکاشفه باب ۲۰ آیه ۲ یوحنا باب ۱۲ آیه ۳۱ یوحنا باب ۱۴ آیه ۳۰ افسسیان باب ۲ آیه ۲ قرنتیان دوم باب ۴ آیه ۴ متی باب ۴ آیه ۱ تا ۱۱ متی باب ۱۲ آیه ۲۴ متی باب ۱۳ آیه ۱۹ متی باب ۱۳ آیه ۳۸ تا ۳۹ پطرس اول باب ۵ آیه ۸ تیموتائوس دوم باب ۲ آیه ۲۶ قرنتیان دوم باب ۲ آیه ۱۱ یعقوب باب ۴ آیه ۷ عبرانیان باب ۲ آیه ۱۴ اول تواریخ باب ۲۱ آیه ۱ ۱ و شیطان به ضد اسرائیل برخاسته، داود را اغوا نمود كه اسرائیل را بشمارد. کروبیان Cherubim کروبیان از فرشتگان محافظ می باشند. برای اولین بار در کتاب پیدایش به کروبیان اشاره شده است. پس از اخراج آدم و حوا از باغ عدن، خداوند کروبیان را در قسمت شرقی باغ عدن برای حفاظت از درخت حیات با شمشیرهای آتشین، قرار داد، ولی هیچ گونه توضیحی در مورد شکل آنان داده نشده است. منابع کتاب مقدس: پیدایش باب ۳ - خروج باب ۲۵ - اعداد باب ۷ - سموئیل اول باب ۴ - اشعیا باب ۳۷ - مزامیر باب ۸۰ و ۹۹ - عبرانیان باب ۹ - حزقیال باب ۱۰ و ۴۱ پیدایش باب ۳ آیه ۲۴ خروج باب ۲۵ آیه ۱۷ تا ۲۲ اعداد باب ۷ آیه ۸۹ سموئیل اول باب ۴ آیه ۴ اشعیا باب ۳۷ آیه ۱۶ مزامیر باب ۸۰ آیه ۱ مزامیر باب ۹۹ آیه ۱ عبرانیان باب ۹ آیه ۵ حزقیال باب ۱۰ آیه ۱ تا ۲۰ حزقیال باب ۴۱ آیه ۱۸ تا ۱۹ موجود زنده Living creatures آنان بیان کننده رحمت و عدالت خداوند بوده و در ارتباط و از نزدیکان تخت خداوند و تخت فیض می باشند. منابع کتاب مقدس: مکاشفه باب ۴ ، ۵ ، ۱۴ ، ۱۵ و ۱۹ - حزقیال باب ۱ مکاشفه باب ۴ آیه ۶ تا ۸ مکاشفه باب ۱۵ آیه ۷ مکاشفه باب ۵ آیه ۶ تا ۱۰ مکاشفه باب ۱۴ آیه ۱ تا ۴ مکاشفه باب ۱۹ آیه ۴ حزقیال باب ۱ آیه ۵ تا ۱۱ میکائیل Michael میکائیل از فرشتگان اعظم است و از وی به عنوان رئیس ملائکه و نگهبان اسرائیل نام برده شده است. منابع کتاب مقدس: یهودا باب ۱ - مکاشفه باب ۱۲ - دانیال باب ۱۰ و ۱۲ یهودا باب ۱ آیه ۹ مکاشفه باب ۱۲ آیه ۷ تا ۹ دانیال باب ۱۰ آیه ۱۳ دانیال باب ۱۰ آیه ۲۱ دانیال باب ۱۲ آیه ۱ هلاک کننده Destroyer فرشته هلاک کننده مسئول گرفتن جانها و تنبیه دشمنان خداوند بر اساس قضاوت الهی خداوند می باشد. نام این فرشته در قسمتهای مختلف کتاب مقدس، هم در عهد جدید و هم در عهد قدیم، آورده شده است. منابع کتاب مقدس: خروج باب ۱۲ - عبرانیان باب ۱۱ - ایوب باب ۳۳ - پادشاهان دوم باب ۱۹ - اشعیا باب ۳۷ - سموئیل دوم باب ۲۴ - اعمال باب ۱۲ - مکاشفه باب ۱۴ - قرنتیان اول باب ۱۰ - اعداد باب ۱۶ خروج باب ۱۲ آیه ۲۳ عبرانیان باب ۱۱ آیه ۲۸ ایوب باب ۳۳ آیه ۲۲ پادشاهان دوم باب ۱۹ آیه ۳۵ اشعیا باب ۳۷ آیه ۳۶ سموئیل دوم باب ۲۴ آیه ۱۵ تا ۱۶ اعمال باب ۱۲ آیه ۲۳ مکاشفه باب ۱۴ آیه ۱۷ قرنتیان اول باب ۱۰ آیه ۸ تا ۱۰ اعداد باب ۱۶ آیه ۴۶ تا ۴۹ سلام خدمت شما عزیزانی که افتخار دادیدو این وبلاگ تنبلی رو می خونید . یک جورایی حس کردم امروز باید خودمونی تر صحبت کنم ..اونقدر آسمون این شهر صاف و آبی و در ضمن طلاییه که حیفم اومد ازش چیزی نگم. صدای پسران دبیرستانی از ساختمون بغلی گروههای آموزشی یک صمیمیت خاصی رو به فضا داده...مشغول فوتبالند .گویا زنگ ورزششونه.گهگاهی با هم بگو مگوی مختصری دارند اما بی آلایشی موج میزنه تو حرفاشون. از اونجایی که این مکان در کنار اسکله واقع شده صدای مرغان دریایی هم به گوش میرسه جاتون خالی حسی که الان بهم دست داده همون حس بچگی هامه و یا نوجوونیم اونوقتایی که با خونوادم به شمال میومدیم و بوی ماسه و آب شور دریا و گوش ماهی هاش هنوز مثل الان برام عادی نشده بود. زیبایی این صبح مارو یاد زیبایی خالقش می اندازه! اَلحَمدُلِلّه امیدوارم شما هم صبح را با تمام زیبایی هایش شروع کرده باشید و امروز را پرثمر تر از هر روز به پایان برسونید آمین! شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) را به همه پیروان و دوستداران آن حضرت و به خصوص به ساحت مقدس امام عصر (ارواحنا له الفدا) تسلیت و تعزیت می گوییم. امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. یا ابا صالح این غم دلمان را می شکند و غرق اندوه می شویم اما امروز زیر چتر ولایتت باران رحمت پروردگار را نظاره گریم. امید که در سایه ی ولایت شما بزرگوار پیروانی صادق و نیک باشیم شهره(قلو کوچیکه): اگر مشکل بزرگی داشتی نگو خدایا یک مشکل بزرگ دارم بگو رهی مشکل و من خدای بزرگ دارم هاله(قلو بزرگه+.):همیشه واسه گلی گلدون باش که اگه به آسمون رسید یادش باشه ریشه اش در کجاست فریماه: خاطره:هیچی خانوم انشا ا.. چند سال دیگه باز هم در ارتباط باشیم اگه بشه که بیائیم خونتون امروز در سایت های مختلف جستجو می کردم شاید که مطلبی در خصوص مولا و ارزش های او بیابم....به سایت مهدویت بر خوردم مطلبش به نظرم زیبا آمد و ترجیح دادم بدون دست بردن در آن عیناْ مطلب را در این پست گنجاندم امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. دربارهی چیستی زیبایی، سخنها بسیار رانده شده است. برخی زیبایی را تناسب و همآهنگی اجزا با كل و همآهنگی اجزا با یكدیگر و عدّهای آن را به سودمندی یا توانایی یا لذّت و یا عشق تعریف كردهاند. افلاطون در مجموعهی آثار خود، گفتوگوی سقراط با هیپیاس را بیان میكند و در این رساله به بررسی تعاریف گوناگون زیبایی میپردازد. آنگاه سقراط از هیپیاس، سوفیست و حقوقدان معروف آن روزگار، دربارهی چیستی زیبایی پرسش میكند و او تعاریف گوناگون مذكور در سطور بالا را بیان نموده و سقراط تكتك آنها را نقد میكند. به هر حال، تعریف این حقیقت بسیار دشوار است؛ امّا بیشك، زیبایی یك كیفیت نگارین نمادی است كه از سه ویژگی برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمی میگردد. اولاً ملازم با لذّت است و اصولاً انبساط روانی، همان لذّت است؛ ثانیاً ملازم با مطلوبیت است، یعنی چیز زیبا برای شخص مُدرِك، مطلوبیت و ارزش مینماید؛ ثالثاً شگفتانگیزی و تعجبآور بودن را به ارمغان میآورد. -------------------------------------------------------------------------------- سلامی چو رنگ سبز زندگی! به شما دوستان به آنانیکه در محضر خدای مهربان با سرسبزی هر چه تمامتر عمرتان را به نیکی سپری میکنید. امروز میخوام با هم سری به لسان الغیب حافظ شیراز بزنیم... بسم الله الرحمن الرحیم صلوات بر محمد و خاندان پاکش ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم رهرو منزل عشقیم ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم سبزه ی خط تو دیدم و زبستان بهشت با چنین گنج که شد خازن او روح امین به گدایی به در خانه ی شاه آمده ایم لنگر حکم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز که ما از پی قافله با آتش و آه آمده ایم التماس دعا سؤال: قرآن وضع دوزخ و اهل آن را چگونه توصيف كرده است؟ 1-جلد 15، صفحه 47. قرآن و عالم برزخ و پيش روي آنان (از حين مرگ) تا روزي که مبعوث ميشوند برزخي است. واژه «برزخ» در لغت به معناي حايل و فاصله ميان دو چيز است، چنانکه در جاي ديگر ميفرمايد: نيز ميفرمايد: و در مورد فرعونيان ميفرمايد: حقيقت قبر واژه قبر در مدارک و منابع ديني در دو معنا به کار رفته است: .... منبع : انديشه قم آيتاللّه مرتضي مطهري در کتاب "حماسه حسيني" وظايف علما و مردم در برابر تحريفات تاريخي واقعه کربلا را مورد بررسي قرار داد. وظيفه ما در برابر تحريفها از زبان معلم شهید مطهری: الحمد لله رب العالمين باريءالخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابيالقاسم محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : بطور قطع و يقين در اين حادثه بسيار بزرگتاريخي تدريجا تحريفاتي در طول زمان پيدا شده است و بدون شک در اينجا وظيفهاي هست که بايد با اين تحريفات مبارزه کرد ، بلکه به تعبير بهتر ، اگر بخواهيم از خودمان ستايش کنيم و تعبير احترامآميزي درباره خودمان به کار ببريم ، بايد بگوئيم که نسل ما رسالتي براي مبارزه با اين تحريفات دارد . ولي قبل از آنکه اين وظيفه و اين رسالت را چه براي علمايامت ( به تعبير ديگر خواص ) و چه براي توده مردم ( به تعبير ديگر عوام ) عرض کنم ، مقدمتا دو مطلب ديگر را بيان ميکنم ، يکي اينکه نگاهي به گذشته کنيم و ببينيم مسؤول اين تحريفات چه کساني هستند . آيا خواص و علماء مسؤول اين تحريفاتند و يا توده و عوامالناس ؟ امروزه وظيفه چيست و وظيفه کيست ، يک مطلب است ، در گذشته مقصر و مسؤول که بوده است ، مطلب ديگري است . معمولا در اينگونه قضايا علماء به گردن عوام مياندازند و عوام به گردن علماء . علماء ميگويند تقصير عوامالناس است ، تقصير جهالت مردم است ، بقدري مردم جاهل و نادان و نالايق و ناشايستهاند که سزاوار همين مهملات هم هستند ، شايسته حقايق نيستند . امروز در سايت aftab.ir/news/2008/dec/14/c4c1229262188_social_family_home_divorce. مطلبي در خصوص طلاق خوندم آنقدر جالب بود كه تصميم گرفتم با ذكر منبع يك نسخه از آن را در اين پست بگنجا نم طلاق توافقی یك روزه طلاق توافقی سریع طلاق یك طرفه مهریه حضانت وصول مهریه نفقه و... توسط مجرب ترین وكلای دادگستری و... عنوان تبلیغاتی است كه هر روز در برخی از رسانه ها به چاپ می رسد و هنگام تماس تلفنی هم آنچنان از كیفیت كار خود و آسانی دریافت طلاق سخن می گویند كه لحظه ای به خود فرصت نمی دهند به آن بیندیشند كه چه خانه هایی را خراب می كنند و چه كودكانی را بی سرپرست یا بد سرپرست می سازند و... چه میتوان گفت كه تلاش برای سروسامان دادن به بدترین و منفورترین حلال خدا این روزها منبع درآمد عده ای شده است ! طلاق توافقی یك روزه طلاق توافقی سریع طلاق یك طرفه مهریه حضانت وصول مهریه نفقه و... توسط مجرب ترین وكلای دادگستری و... عنوان تبلیغاتی است كه هر روز در برخی از رسانه ها به چاپ می رسد و هنگام تماس تلفنی هم آنچنان از كیفیت كار خود و آسانی دریافت طلاق سخن می گویند كه لحظه ای به خود فرصت نمی دهند به آن بیندیشند كه چه خانه هایی را خراب می كنند و چه كودكانی را بی سرپرست یا بد سرپرست می سازند و... چه میتوان گفت كه تلاش برای سروسامان دادن به بدترین و منفورترین حلال خدا این روزها منبع درآمد عده ای شده است ! در یكی ـ دو هفته گذشته به مناسبت ازدواج حضرت علی (ع ) و حضرت زهرا(س ) اگرچه عمده تلاش ها و سخنان درخصوص ازدواج و راههای گسترش آن در جامعه و نیز انتخاب آگاهانه به هنگام و بادوام آن مربوط می شد اما اگر به روی دیگر سكه بنگریم با پدیده شوم طلاق در جامعه مواجه می شویم كه با انحراف از مسیر عادی به پدیده ای پرطرفدار در جامعه تبدیل شده است تا حدی كه از هر ۸ مورد ازدواج در كشور یكی از آن حتما به طلاق ختم می شود . در گذشته ای كه اكنون افسوس آن را می خوریم زن ایرانی نماد فداكاری گذشت صبر و متانت همدلی و همراهی با شوهر بودو هر مرد یرانی هم نماد شخصیت خانواده دوستی بردباری و فعالی بوده كه در جهت رضایت همسر و خانواده گام برمی داشته و این ارتباط جدانشدنی و ناگسستنی بوده است . اما امروز چه هرقدر خواسته ها و انتظارات دو طرف از همدیگر افزایش می یابد عوامل اختلاف برانگیز نیز زیاد و غیرقابل كنترل می گردد. متاسفانه برخی از دفاتر با تبلیغ طلاق توافقی در یك روز و چاپ آگهی آن در مطبوعات به كانون های مروج منفورترین و مضموم ترین حلال تبدیل شده اند مجید زندی سلام بر عزیزانی که ماه پر قدر رمضان را با بیشترین بهره پشت سر گذاشتند(التماس دعا) امروز همکار ارجمندم جناب آقای لطفی مطلبی را از زبان مولایمان برایم خواندند من که استفاده کردم ...امیدوارم شما عزیزان هم مستفیض شوید. مولایمان علی (ع) می فرمایند: « بیچاره آدمیزاده ! شکمی دارد که می گوید:مرا پر کن وگرنه رسوایت کنم ..و چون پر شد می گوید خالی کن و گرنه آبرویت را بر باد می دهم .. بینوا همیشه میان این دو خطر رسوائی به سر می برد» روشها و آيينهاي خاصي که اديان گوناگون براي ارتقاي روحي و رواني پيروان خود واجب دانستهاند تا حدي متفاوت است، اما دراين بين آيين روزه در بيشتر اديان و در سرزمينهاي مختلف در طي قرون متمادي مشترک بوده است که به شکلهاي متفاوت صورت ميگيرد. به جز اسلام در اديان الهي مانند يهود و مسيح و حتي در اديان غير الهي مانند بوديسم و هندويسم و غيره روزه و رياضتهاي جسمي و روحي براي ارتقاي روح و جسم از ضروريات محسوب ميشود. روزه در آيين زرتشت در آيين زرتشت، زرتشتيان بايد در سه بخش معنوي شنوايي، انديشه و احساس هميشه روزه باشند؛ به آن معنا كه از طريق اين سه حس از نيكي دور نشوند و انديشه و احساس و شنواييشان هميشه سرشار از نيكي باشد. با اينحال زرتشتيان براي افراط نكردن در خوردن گوشت حيوانات روزهاي دوم، دوازدهم، چهاردهم و بيست و يكم هر ماه از خوردن گوشت پرهيز ميكنند. همچنين زرتشتيان پس از مرگ يكي از نزديكان، به مدت سه شب از پختن يا خوردن گوشت پرهيز ميكنند. روزه در آيين يهوديت يهوديها در يوم کيپور (yom kippur) روزه ميگيرند. يوم کيپور در ماه سپتامبر يا اکتبر است که تعطيلي مذهبي يهوديان ميباشد و مردم در آن روز روزه ميگيرند و در کنيسه، دعاي صبر ميخوانند. آن روز را، روز کفاره هم ميگويند. يهوديان شش روز ديگر را نيز روزه ميگيرند که tisha bav (نهم آوريل، روزي که معبد يهوديان در آن روزتخريب شد) از آن جمله است. در «يوم کيپور» و tisha bav خوردن و آشاميدن از زمان غروب آفتاب تا غروب بعدي به مدت 24 ساعت ممنوع است، در حالي که در ساير ايام روزهشان، اين محدوديت از طلوع تا غروب آفتاب است. هدف از روزه در دين يهوديت، استغفار از گناهان يا درخواست حاجت خاصي از خداست. روزه در آيين مسيحيت روزه مسيحيان در زمان و تحت قوانين مذهبي خاصي صورت نميگيرد. آنها آزاد هستند که در هر زمان، با هدايت روح خدا، بهطور انفرادي يا دستجمعي، براي يک روز يا روزهاي متعدد و يا حتي براي چند ساعت، روزه بگيرند. ضمناً در روزه مسيحي ميتوان از يک يا چند وعده غذا صرف نظر کرد و يا حتي از خوردن بعضي مواد غذايي خودداري نمود. هدف اصلي روزه در دين مسيح اين است که با فروتني به خدا تقرب جويد و اوقاتي را در دعا و مناجات به سر ببرد . روزه در دين مسيح، بهمنظور صواب و رياضت و يا بهدست آوردن دل خدا و نجات از گناه، بجا آورده نميشود، زيرا با ريخته شدن خون مسيح بر صليب و مرگ و دفن و قيام او از مردگان، نجات از گناه و طريق راه يافتن انسان به حضور خدا، مهيا گرديده است. دلايل روحاني روزه مسيحيان را اين گونه بر شمردهاند. روزه کمک ميکند که: ١- دل ما در حضور خدا نرم و فروتن باشد. ٢- به صدا و هدايت و حضور خدا حساس باشيم. ٣- نفس سرکش ما ضعيف و سرکوب باشد. ٤- پرستش و دعاي مسيحي ما قويتر و مؤثرتر باشد. مسيحيت فرقههاي زيادي دارد كه شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقههاي شخصي و گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقهها آنقدر زياد است كه هر كدام دين متفاوتي به نظر آيند و روزه در هر فرقه به شکلي متفاوت صورت ميگيرد. كاتوليكها در روزهاي چهارشنبه خاكستر «ash wednesday» (اولين روز ايام روزه مسيحيان) و جمعههاي ايام روزه «lent» و جمعه پاك «good friday» روزه ميگيرند و از خوردن گوشت خودداري ميكنند. كاتوليكها قرنهاي متمادي از خوردن اين ماده غذايي در تمام جمعهها منع شده بودند، اما از اواسط دهه 1960 خودداري از مصرف گوشت در جمعههاي خارج از ايام روزه، به نظر محلي و شخصي افراد واگذار شد. در روز چهارشنبه خاكستر و جمعه پاك، خوردن دو وعده غذايي كوچك و يك وعده غذايي عادي جايز است، اما خوردن گوشت ممنوع است. در ساير جمعههاي ايام روزه نيز مصرف هر نوع گوشتي حرام است. براي روزههاي اختياري در روزهاي جمعه، برخي افراد به جاي خودداري از غذا خوردن، رياضت ديگري را براي تقرب در نظر ميگيرند يا نماز مخصوصي را ميخوانند. هدف از اين روزه كنترل هواهاي نفساني و رياضت كشيدن براي بخشايش گناهان و همدردي با فقراست. در فرقه ارتودکس، دورههاي متعددي براي روزه وجود دارد كه شامل ايام روزه «lent»، روزههاي رسولان «apostels»، روزه آسودن يا دورماسيون «dormition»، روزه تولد مسيح «nativity» و روزههاي ديگر است. هر چهارشنبه و جمعه، روزهاي روزه به شمار ميآيند به غير از آنهايي كه در هفتههاي خالي از روزه واقع ميشوند. در روزه اين آيين به طور كلي مصرف گوشت، لبنيات و تخم مرغ ممنوع است. ماهي در برخي روزهاي روزه ممنوع است و در بعضي روزها مجاز. ارتدوكسها به اين دليل روزه ميگيرند كه معتقدند پرهيز از شكمپروري، رحمت خدا را براي آنها به ارمغان ميآورد. روزه در آيين پروتستان، قانون جامعي ندارد، بلكه به انتخاب و صلاحديد افراد، كليساها، مؤسسات يا انجمنهاست. برخي از افراد كلاً از مصرف غذا و نوشيدني امتناع ميكنند؛ بعضي ديگر فقط آب يا آب ميوه مينوشند؛ يا اينكه فقط غذاهاي مشخصي را ميخورند و از غذاهاي خاصي امتناع ميكنند و با هر وسوسهاي مقابله ميكنند. هدف از روزه در اين آيين، تقويت روح يا به كرسي نشاندن يك سخن حق در جامعه مدني يا سياسي است. در فرقه مورمن اولين يكشنبه هر ماه، زمان روزه است. افراد و خانوادهها در صورت تمايل ممكن است روزهاي ديگري نيز روزه بگيرند. خودداري از خوردن و آشاميدن براي دو وعده متوالي و نيز بخشيدن غذا يا پول به نيازمندان روزهداري اين فرقه است. بعد از روزه اعضاي كليسا در جلسه روزه و شهادت دادن شركت ميكنند. هندوييسم hinduism هندوييسم يکي از قديميترين دينهاي غير الهي است که 2500 تا 4000 سال پيش از ميلاد، از تمدني در هند برخاسته است. هندوييسم دين خدايان است که اساس آن اعتقاد بر يگانگي هر چيز است. اين کليت، برهمن ناميده ميشود. هندوها معتقدند هدف از زندگي اين است که ما درک کنيم بخشي از خدا هستيم که ميتوانيم اين سطح حيات را ترک کرده و به خدا بازگرديم. اين آگاهي حقيقي فقط با ورود به چرخه تولد، مرگ و زندگي که سمسره «samsara» خوانده مي شود امکانپذير است. موفقيت هرکس در اين راه با مقدار اعمال خوب و بدش «karma» ارزيابي ميشود و تعيين کننده تناسخ بعدي اوست. خدمت به ديگران و قرباني کردن، موجب ارتقاي درجه و تولد دوباره فرد در درجه بالاتر ميشود و انجام اعمال بد، او را به سطح پايينتر يا حتي به سطح يک حيوان تنزل ميدهد. روزه در آيين هندو هندوها معمولاً در روزهاي ماه جديد و جشن هايي مانند shivratri، durga puja و puja روزه مي گيرند. زنان شمال هند در روز karva chauth هم روزه ميگيرند. نحوه روزه بستگي به خود فرد دارد. ممکن است روزه، امتناع از خوردن و آشاميدن هر نوع غذا يا نوشيدني براي مدت 24ساعت باشد، اما بيشتر شامل نخوردن غذاهاي جامد است و نوشيدن مقداري آب يا شير مجاز است. هدف از اين روزه، افزايش تمرکز در مديتيشن ( يا عبادت براي تطهير) درون است و گاهي به عنوان دادن يک قرباني در نظر گرفته ميشود. بوديسم دين بودا برخاسته از آموزش هاي سيدارتا گوتاما است كه 535 سال پيش از ميلاد به ظهور رسيد و بودا نام گرفت . بوداييها به اصل تناسخ روح و چرخه حيات معتقدند، بدين صورت که هر کس روند تولد، زندگي و مرگ را ميپيمايد. پس از اين چرخه، اگر فرد وابستگي خود به جسم و علايق را رها کند ميتواند نيروانا ( nirvana ) را کسب کند. روزه در آئين بودا همه فرقههاي اصلي بوديسم دورههايي براي روزه دارند که معمولاً روزهاي چهاردهم ماه و ديگر روزهاي مقدس است. در آيين بودا، روزه به معناي خودداري از خوردن غذاهاي جامد است، ولي استفاده از برخي مايعات مانعي ندارد. روزه بودائيان روشي براي پاکسازي است. راهبان بودايي تراوادين (theravadin) و تندايي (tendai) براي آزادسازي ذهن روزه ميگيرند. بعضي از راهبان بودايي کشور تبت، براي کمک به رسيدن اهداف يوگا ، نظير انرژي دروني، روزه ميگيرند. لاماييسم لاماييستها در هر ماه روزهاي 14 و 15 و 29 و 30 تنها از غذاي آردي و چاي تناول ميكنند ولي پارسايان اين مذهب در طول اين چهار روز تا غروب آفتاب هيچ نميخورند صابئين صابئين يا مندائيان (پيروان حضرت يحيي) در روزهاي ويژهاي از سال كه آنها را مبطل مينامند از خوردن گوشت، ماهي، تخم مرغ خودداري ميكنند. از جمله اين روزها 26 و 27 و 28 و 29 و 30 ماه سمبلتا، روزهاي ششم و هفتم ماه دولا و روز دوم ماه هطيا است. آنها روزه واقعي را روزهدار بودن اعضا و جوارح آدمي ميدانند كه در كتاب كنزاربا يا صحف آدم مقدسترين كتاب مندائيها آمده است: «اي مومنان، برايتان گفتم كه روزه بزرگ فقط نهي از خوردن و آشاميدن نيست بلكه ديدگانتان را از نگاههاي هيز و شيطاني و گوشهايتان را از شنيدن حرفهايي كه مردم در خانه خود ميزنند برحذر داريد و زبانهايتان را به گفتارهاي دروغ و ناپسند نيالاييد اسلام ( ISLAM ) در آئین مقدس اسلام روزه جایگاه بسیار خاص و ویژه ای دارد و یکی از وسایل تقرب به خداست. دین اسلام که 622 سال پس از میلاد مسیح توسط حضرت محمد (ص) در شهر مکه عرضه گردید، از جوان ترین و بزرگ ترین دین های دنیاست. مسلمان ها دین اسلام را مکمل دین ابراهیم ، داوود ، موسی و عیسی دانسته و پیامبرشان را خاتم انبیاء می دانند. قرآن کتاب مقدس مسلمانان است و ایشان در اجرای مسائل دینی از احادیث پیامبر و امامانشان سود می برند.
مسلمانان یک ماه تمام را روزه می گیرند. ماه رمضان نهمین ماه تقویم قمری مسلمانان است که در این ماه روزه واجب می باشد. این ماه یادآور نزول قرآن بر حضرت محمد(ص) است.
مسلمانان برای روزه گرفتن از شروع سحر(اذان صبح) تا غروب آفتاب(اذان مغرب)، از خوردن و آشامیدن اجتناب می کنند. همچنین مصرف دخانیات و داشتن رابطه ی زناشویی در زمان روزه داری حرام است.
روزه داری در این ماه واجب است، ولی مسلمانان در دیگر اوقات سال نیز به دلخواه می توانند روزه بگیرند 1- قساوت قلب امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِكَثرة الذّنوب (1)؛ اشك چشمها نخشكد مگر به خاطر قساوت و سختى دلها، و دلها سخت نشود مگر به خاطر گناهان بسیار . ۲- سلب نعمت اِنّ الله قَضى قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّى یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلك النّقمة (2)؛ خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بندهاش داده، از او نگیرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه به خاطر آن سزاوار كیفر گردد. 3- عدم استجابت دعا 4- الحاد و انكار فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصىِّ رسول الله و دفع نبوة نبى الله و لا تزال بذلك حتّى توقعه فى ردّ توحید الله و الالحاد فى دین الله (4)؛ همانا گناهان، گمراهى را بر گنهكار مسلط مىنماید تا آنجا كه او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پیامبر و به همین منوال انكار یكتایى خدا و الحاد و كفر در دین خدا، آلوده مىگرداند. ۵- قطع روزى إنّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق (5)؛ مردى گناهى انجام مىدهد و در نتیجه، "روزى" از او دور مىشود. 6- محرومیت از نماز شب إنّ الرّجل یَذنب الذَّنْب فَیحرم صَلاة اللیل (6)؛ انسان بر اثر ارتكاب گناه از نماز شب محروم مىگردد. 7- عدم امنیت از حوادث گنهكار نباید خود را از بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى ایمن بداند.(7) و عواقب شوم دیگر كه فهرستوار ذكر مىكنیم؛ 8- قطع باران. 10- حبس صد ساله قیامت. 14- پردهدرى و رسوایى. 15- كوتاهى عمر. 16- زلزله. 17- فقر عمومى.. 18- اندوه. 19- بیمارى. 20- تسلط اشرار روایات در این زمینه، بسیار است.(8) براى رعایت اختصار این فصل را با پنج روایت ذیل به پایان مىبریم: الف- پیامبر صلّى الله علیه وآله مىفرماید: هر كس در امر نماز سستى كند و آن را سبك شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مىكند: 1- كوتاهى عمر، 2- كمى روزى، 3- زدودن سیماى صالحان از چهرهاش، 4- عدم پاداش براى اعمالش، 5- عدم استجابت دعا، 6- عدم بهرهمندى او از دعاى صالحان، 7- مرگ ذلیلانه، 8- مرگ در حال گرسنگى و تشنگى، 9- ماموریت فرشتهاى از طرف خدا كه او را در قبرش شكنجه دهد، 10- قبر را بر او تنگ نماید، 11- قبرش تاریك است، 12- ماموریت فرشتهاى براى كشاندن او بر زمین از ناحیه صورت در منظر مردم، 13- حسابرسى شدید قیامت، 14- سلب نظر و توجه خدا به او، 15- ابتلا به عذاب سخت.(9) ب- معاذبن جبل مىگوید: در منزل ابو ایّوب انصارى و در محضر پیامبر (صلّى الله علیه وآله) بودم كه از آن حضرت پرسیدم، منظور این آیه چیست؟ یوم یُنْفخ فى الصّور فَتَاتون افْواجاً(۱۰)؛ روز قیامت در صور دمیده مىشود، پس مردم گروه گروه مىآیند. آن حضرت (صلّى الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: ده گروه از امت من در قیامت كه به چهرههاى مخصوص و متمایز از دیگران هستند وارد صحنه مىشوند كه عبارتند از: سخن چینان (میمون)، حرام خوران (خوك)، رباخوران (واژگونه)، ستمگران در قضاوت (كور)، از خود راضى و خود بینان (گنگ و كر)، علما و قاضیان بى عمل (زبانشان را مىجوند و از دهانشان چرك كه همه را ناراحت مىكند بیرون مىآید)، آزار دهندگان به همسایه (بدبوتر از مردار گندیده)، جاسوسان نزد ظالم (پوشیده به لباسهاى آتشین و مس گداخته و چسبان)، شهوترانان و مانع اداى حق خدا از اموال خود (با دست و پاى بریده)، متكبران (آویخته شده بر دارهاى آتشین).(۱۱) ج- رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمودند: مَن وَلِىَ عَشرةً فلم یَعدِل فیهم جاءَ یومَ القِیامة وَ یَداه و رِجلاه و راسُه فى ثقْب فاءس (۱۲)و(1۳)؛ هر كس سرپرست ده نفر شود ولى رفتارش با آنها عادلانه نباشد روز قیامت در حالى بیاید كه دست و پا و سر او در سوراخ تبرى باشد. د- امام صادق علیه السلام فرمود: مَن سوّد إسمه فى دیوان ولد فُلان حَشَره الله یَوم القِیامة خِنزیراً (۱۴)؛ كسى كه نام خود را در دفتر ادارى فرزندان فلان (یعنى حكومت طاغوتى بنى عباس و هر طاغوت دیگر) ثبت كند، خداوند او را در روز قیامت به صورت خوك محشور مىكند. و رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمودند: هنگامى كه عمل زنا آشكار شود، مرگ ناگهانى زیاد مىگردد ... و هنگامى كه در ترازو كم فروشى شود، خداوند قحطى و كمبود را بر مردم فرود مىآورد و هنگامى كه مردم زكات اموال خود را ندهند زمین بركتهاى خود، از زراعت و میوه و معادن را بروز نمىدهد،... و هنگامى كه قطع صله رحم رواج یافت؛ ثروتها در دست اشرار قرار مىگیرد و هنگامى كه امر به معروف و نهى از منكر ترك گردید خداوند اشرار را بر مردم مسلط مىكند، كه هر چه نیكان آنها دعا كنند به استجابت نمىرسد.(1۵) باشد که ما نیز درسی از آن حضرت بگیریم که البته بیشتر قابل توجه آنانی است که به امر قضاوت مشغولند. و من كتاب له ع لشريح بن الحارث قاضيه وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْيَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اِشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ اَلدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ وَ اَلنُّسْخَةُ هَذِهِ هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ اَلْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِينَ وَ خِطَّةِ اَلْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ اَلْحَدُّ اَلْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْآفَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْمُصِيبَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِي وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى اَلشَّيْطَانِ اَلْمُغْوِي وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ اِشْتَرَى هَذَا اَلْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ اَلدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلدُّخُولِ فِي ذُلِّ اَلطَّلَبِ وَ اَلضَّرَاعَةِ فَمَا أَدْرَكَ هَذَا اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ اَلْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ اَلْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ عَلَى اَلْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ اِدَّخَرَ وَ اِعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ وَ اَلْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ اَلثَّوَابِ وَ اَلْعِقَابِ إِذَا وَقَعَ اَلْأَمْرُ بِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ اَلْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ اَلْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ اَلدُّنْيَا ترجمه: نامهاى از آن حضرت ( ع ) به قاضى اش شريح بن الحارث گويند كه شريح بن الحارث قاضى امير المؤمنين ( ع ) در زمان او خانه اى خريد به هشتاد دينار . اين خبر به على ( ع ) رسيد . او را فرا خواند . و گفت : شنيده ام خانه اى خريده اى به هشتاد دينار و براى آن قباله نوشته اى و چند تن را هم به شهادت گرفته اى . شريح گفت : چنين است يا امير المؤمنين . على ( ع ) به خشم در او نظر كرد ، سپس فرمود : اى شريح ، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ات ننگرد و از شاهدانت نپرسد ، تا از آنجا براندت و بى هيچ مال و خواسته اى به گورت سپارد . پس ، اى شريح ، بنگر ، نكند كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى ، يا نقدى كه بر شمرده اى از حلال به دست نيامده باشد . كه اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده اى و هم در آخرت اما اگر آنگاه كه اين خانه را مى خريدى نزد من آمده بودى ، برايت قباله اى مى نوشتم به اين نسخت و تو حتى يك درهم و چه جاى بيش از آن رغبت نمى كردى كه به بهاى اين خانه دهى . و نسخه آن قباله چنين است : اين خانه اى است كه بنده اى ذليل ، از مرده اى كه براى كوچ كردن او را از جاى خود برانگيخته اند ، خريده است . خانهاى از سراى فريب در كوى از دست شدگان و محلت به هلاكت رسيدگان . اين خانه را چهار حدّ است : حد نخستين ، منتهى مى شود به آنجا كه آفات كمين گرفته اند ، و حدّ دوم به آنجا كه مصيبتها را سبب است . و حدّ سوم به خواهشهاى تباه كننده نفسانى ، و حدّ چهارم به شيطان اغواگر . و در آن از حد چهارم باز مى شود . خريدار كه فريب خورده آمال خويش است آن را از فروشنده اى كه اجل او را برانگيخته تا براندش ، به بهاى خارج شدن از عزّ قناعت و دخول در ذلّ طلب و خوارى خريده است . در اين معامله ضرر و زيان خريدار در آنچه خريده است ، بر عهده كسى است كه اندامهاى پادشاهان را ويران سازد و جان از تن جباران بيرون كند و پادشاهى از فرعونان چون شهرياران ايران و قيصرهاى روم و تبّعهاى يمن و حميرها بستانده است ، و نيز آن كس كه دارايى خود را گرد آورد و همواره بر آن در افزود و كاخهاى استوار برآورد و آنها را بياراست و آرايهها ساخت و اندوخته ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند ، مرده ريگى نهد . همه اينان را براى عرضه در پيشگاه حسابگران و آنجا كه ثواب و عقاب را معين مى كنند ، حاضر آورد . در آنجا حكم قطعى صادر شود و كار داورى به پايان آيد . « در آنجا تبهكاران زيانمند شوند » عقل هر گاه كه از اسارت هوس بيرون آيد و از علايق دنيوى در امان ماند ، به اين رسند گواهى دهد. مولا یارتان بیائید یادمون باشه که ایمان کوچولو هایی هنوز هستن که خیلی سیر نمی خوابن شاید بعضی وقتها گرسنه هم بخوابند... چرا ماها فکر میکنیم که فقط باید گرسنگی کشید و یه چند رکعت نماز و چند آیه قرآن تو ماه رمضون خوند بعدش دیگه تموم و میشیم بهشتی... در صورتی که به عوض خیلی کار های عبادی که همیشه هم میشه انجامش داد و ما در این ماه افراط می کنیم در انجامشون بیائیم به حال نیازمندایی مثل مامان ایمان رسیدگی کنیم سلام ای ماه سراسر نیکی! دلم این روزها خیلی گرفته فقط اومدن تو میتونست آرومم کنه! کاش بشه مثل پارسال ... امروز به یک وبلاگ سر زدم دلم دیوونه ی نوای خوشش شد شما هم یه سر بهش بزنید http://bimarefat.parsiblog.com/217831.htm به نام او که آرام جان ماست اگر روزی حسی شبیه به حس امروز من به شما دست داد و از همه چیز و همه جا خسته شدید این روش گفتگو را امتحان کنید : من نتیجه گرفتم مطمئنم شما هم نتیجه مطلوبی خواهید گرفت به اتاقی خلوت سرشار از سکوت رفته جایی که فقط صدای خود و خدایتان را بشنوید و آرام آرام با او مهربانترین وجود، سخن بگوئید: خداوندگارا ! مگر تو نبودی که گفتی: "«هر وقت غمگین و دل شکسته اید به نزد من آیید تا شما را آرامش و نشاط بخشم»" اکنون به درگاه تو روی آورده ام. چرا که بسیار خسته ام ، بسیار فرسوده ،روحا وجسما از پای افتاده ام . یک پارچه جراحتم و گرفتار آمده در چنگال آزردگی ها . خسته تر از آنم که چیزی بخورم ، خسته تر از آنم که به چیزی بیندیشم ، خسته تر از آنم که لختی بیاسایم . به اوج از پا افتادگی نزدیک می شوم . خداوندگارا! اجازه بده عشق درمانگر تو در من جاری شود (بعد از این دعا مدتی به حالت مراقبه فرو روید تا عشق آسمانی او در ذره ذره ابعاد وجودیتان جاری گردد و احساس رهایی و آرامش کنید) و به دعایتان اینگونه ادامه دهید: میدانم این عشق مرا سامان می بخشد، سپاس دارم ترا ! احساس می کنم جسمم از زیر بار فشار رهایی می یابد ، سپاس دارم ترا ! احساس می کنم فکرم آرام می گیرد و به توازن می رسد ، سپاس دارم ترا! شکرت خدا ! که مرا از رنج رهانیدی و از بند آزاد کردی دیگر تحت آن فشار نیستم ، دیگر آن کسالت و خستگی را در درونم حس نمی کنم بلکه احساسی از آرامش ، نرمی و سبکی دارم که از نوازش دست پر مهر تو بر هستی من جاری می شود. خاموش: تو منتهای آرزوی منی و من فقط ناتوانم از رسیدن به تو (روح کوچک من هنوز توان دریافت و درک عظمت وجودت را ندارد)
امروز رهایی از تمام قیود زمانه و فردا درگیر درگیری امروز محبوب و فردا مغضوب ...امروز نیازی به فردا نداری و فردا در بند نیاز دیروز . یک روز آشکاری بر زمانه.... مثل پرتو انوارِ خورشید و روز دیگر پنهانی بر ذات وجود عالم هستی چون ماه مانده در پشت ابر. صمیمیت تو عشق تو نیست بلکه مایه ی سربلندی توست در برابر عشق همه ی کائنات و هستی نامت ! واژه ای است که با سکوت میتوان معنایش کرد و بس! پرهیزگاری به عرش میرساندت و پوزه ی آلوده به ریشخند گناه را بر فرش می کوباند . پوزه ی دشمنی غریب و بس قوی !او که هزاران سال بیش تر از ما عمر کرده و تجربه ای هزاران ساله را بر دوش می کشد .او که ترفند ها می داند ...و .....یک عزیز ! یک عزیز مهربان همانی که در آغوشش جای داریم ..هم او ما را حفظ خواهد کرد. و من انسان امروز باید نیک بیندیشم دوست کدامین باشم : او که در آعوشش آرمیده ایم یا او که با شیرینی رلفریبانه ای به سوی خود می خواندمان ؟ چه قدر سخت است انتخاب! اگر این دو را خوب نشناسیم و برای شناختن آنها بایستی نفوس خود را دریابیم (امّاره - لوّامه - مسئوله -مطمئنه ) به نام خدایی که غفّار الذنوب است و در کتاب آسمانی اش قول داده که {همه ی} گناهان را می بخشد بدان که توبه کنندگان از جهت وفای به توبه و عدم آن بر چند قسم اند: اول آنکه از همه معاصی توبه کند و به توبه خود تا آخر عمر ثابت بماند و دیگر از او گناهی سر نزند مگر خطاهای بسیار جزئیّه که غیر معصوم خالی از آنها نیست. وچنین توبه ای را توبه ی نصوح گویند و چنین شخصی صاحب نفس مطمئنه است. دوم آنکه از گناهان کبیره توبه کند و اصول طاعات و عبادات را به جا آورد اما خالی از همه گناهان نباشد.و گاهی هفوه یا از روی سهو و غفلت نه به محض عمد و قصد تمام گناهانی چند از او صادر گردد.و چون به گناهی چند اقدام نماید ملامت نفس خود کند و تأ سف و ندامت بسیار خورد . و ثانیآ عزم کند که دیگر پیرامون مثل آن نگرددو قرار دهد که از آنچه باعث گناه می شود اجتناب ورزد.و صاحب آن صاحب نفس لوّامه است. و خیر او بر شرّش غالب است. و حضرت رسول (ص) به آن اشاره فرمودند. و مجمل آنچه گفته اند اینست: « خوبان شما کسانی هستند که بسیار به فتنه می افتند و بسیار توبه می کنند و چنین شخصی از درجه توبه ساقط نیست» سوم آنکه توبه کند و مدتی بر توبه خود ثابت و مستقیم باشد و پس از مدتی در بعضی از گناهان شیطان و نفس امّاره بر او غالب شوند و از دفع آنها از خود عاجز شود و از روی عمد و قصد مرتکب آن گردد. و امّا با وجود این مواظبت بر طاعات نماید. و اگر گناهانی را که قدرت بر آن نداشته باشد تارک باشد و همچنین در بعضی گناهان عنان نفس خود بگیرد و بعد از ارتکاب آن گناه هم قصد توبه آن کند و بگوید:«امروز و فردا توبه خواهم کرد» ولیکن نفس هر روز او را فریب دهد و گوید «فردا توبه کن» و به این سبب توبه به تأحیر افتد و صاحب این درجه از نفس را نقس مسئوله خوانند و امید نجات به چنین شخصی نیز هست.(الهی شکر) چهارم آنکه توبه کند و مدتی بر توبه خود ثابت باشد بعد از آن توبه خود را بشکند و به لجّه ی گناهان فرو رود و از یاد توبه در رود و مطلقآ ندامت و پشیمانی از گناهانی را که می کند نداشته باشد. و صاحب این صاحب نفس امّاره است . و شرّ او بر خیرش غالب است و از درجه توبه کنندگان ساقط است. و مخفی نماند که هر گاه کسی از گناهی که کرده پشیمان شود و توبه کندو لیکن به نفس خود اعتماد نداشته باشد که دیگر مرتکب آن گناه نمی شود و خاطر جمع از خود نباشد نباید به این سبب از توبه باز ایستد و چنان گمان کند که توبه او فایده نمی بخشد. زیرا این فریب شیطان است و از کجا می داند که دیگر متمکّن از آن معصیت خواهد شد. شاید پیش از ارتکاب دوباره از دنیا برود. وباید قصد او این باشد که دیگر عود نکند . و از خداوند استعانت بجویدو..... ادامه مطلب را در کتاب معراج السّعادة نوشته ملا احمد نراقی بیابید منبع : کتاب معراج السّعادة نوشته ملا احمد نراقی که تو سخاوتمندانه بیش از نیاز همه ما غذا در اختیارمان نهاده ای - بیش از قدرت عمل مان ثروت عطا فرموده ای. و بر اراده توست که برای هر یک از ما سهمی و حصه یی نهاده ای .سهمی پر و پیمان که پاسخگوی نیاز های مان باشد. یاری ام ده تا که دریابم نیاز های راستین من کدام است و یاری ام ده تا شکر گزار تو باشم.چه تا آن زمان که مرا توکل با توست همه این نیاز ها بر آورده شدنی است. و تو خود گفتی که دشوار اغنیا به ملکوت اعلا راه یابند . شاید دشوارتر برای فقیری که می خواهد ثروتمند شود . ای خدا ! ای خدای مهربانم ! فقط تو و فقط تو هستی که مرا حافظی و مرا در پرتو عنایت و مهر خود داری و فقط و فقط تویی که به من بعنوان یک انسان به مهر می نگری .تنها در پرتو مهر توست که خود را در می یابم باز می شناسم و به اطمینان خاطر و طمأنینه دست می یابم. یاری ام ده که این طمأ نینه و اطمینان را وسعتی دیگر و توسعی دیگر بخشم و آن را در همه ارتباطات و مناسبات خویش جاری گردانم. آمین! حالات افراد در زمان مرگ در روايات و آيات قرآن چهار نوع مرگ داريم كه براي هر يك بيان لطيفي آمده است: زمان مرگ خوبان بشارتي به آنانداده ميشود كهچشمانشان روشن و به مرگ علاقه پيدا كرده و راحت جان ميدهند. مرگ و سختيهاي آن سبب جبرانگناهاني اندك است كه مؤمنان دارند تا پس از مرگ كيفر ديگري نداشته و پاك و پاكيزهتر نزد خدا روند. راحت مردن كافر بخاطر تصفيهحسابي است كه خداوند نسبت به كارهاي نيك آنان انجام ميدهد چون بعضي از كافران در زندگيخوبيهايي دارند كه آسان مردن جزاي آنهاست.
در اسلام چند نوع مرگ داريم: پيامبرشانميفرمايد: «انك لاتسمع الموتي» يعني تو نميتواني مرده دلان را شنوا كني. حضرت علي(ع) درباره شخصي دنياپرست ميفرمايد: «و اماتت الدنيا قلبه» يعني دنيادل او راميرانده است. كساني كه فساد و منكرات را مشاهده كنندولي هيچگونه عكسالعملي از خود نشان نميدهند و نه تنها با دست و بيان جلوگيري نميكنند بلكهقلبشان نيز از گناه ناراحت نميشود اينان مردگاني هستند در ميان زندهها». كه رشدندارند و در برابر فسادبيتفاوتند و در اقتصاد و فرهنگ نيز وابستهاند, مرده گفته ميشود. امر به معروف ونهي از منكر و انتقاد و آزادي وعدالت ندارد مرده است. حضرت علي(ع) ميفرمايد: مرگ حقيقي در آن زماني است كه شما تن به ذلت دهيد و زندگيواقعي زماني است كه شما در اهداف مقدس خودتان پيروز باشيد.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود. وقتی که علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
پادشاه در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. او از گل علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد:
لغت فوق به معنای نابود کننده می باشد.
۷ و صورت ملخها چون اسبهای آراسته شده برای جنگ بود و بر سر ایشان مثل تاجهای شبیه طلا، و چهرههای ایشان شبیه صورت انسان بود. ۸ و مویی داشتند چون موی زنان، و دندانهایشان مانند دندانهای شیران بود. ۹ و جوشنها داشتند، چون جوشنهای آهنین و صدای بالهای ایشان، مثل صدای ارابههای اسبهای بسیار که به جنگ همی تازند. ۱۰ و دمها چون عقربها با نیشها داشتند؛ و در دم آنها قدرت بود که تا مدت پنج ماه مردم را اذیت نمایند. ۱۱ و بر خود، پادشاهی داشتند که ملکالهاویه است که در عبرانی به ابدون مسمی است و در یونانی او را اپلیون خوانند.
لغت فوق به معنای مردِ خدا می باشد.
در عهد قدیم جبرئیل دو بار بر دانیال ظاهر شد. در بار اول برای توضیح و تعبیر رویایی که دانیال در مورد قوچی با شاخهای بلند دیده بود و در بار دوم، پس از آنکه دانیال نزد خداوند گناهان خود و اسرائیل را اعتراف و برای آنان بخشش از خداوند می طلبید، بر وی ظاهر شد تا فهم درک نبوت «هفتاد هفته» را برای دانیال آشکار سازد.
در عهد جدید جبرئیل بر زکریا و مریم ظاهر می شود. زکریا که در سن پیری و دارای فرزندی نبود، جبرئیل به او مژده فرزندی پسر به نام یحیی تعمید دهنده را می دهد و خود را به زکریا چنین معرفی می کند. « من جبرائیل هستم که در حضور خدا میایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم » و همسر زکریا، الیصابات حامله و پس از آن پسری به دنیا می آورد که او را یحیی می نامند. جبرئیل بر مریم نیز ظاهر شده و مژده حامله شدن و به دنیا آوردن مسیح را می دهد و همچنین خبر باردار شدن الیصابات را نیز به مریم می دهد.
۱۵ و چون من دانیال رؤیا را دیدم و معنی آن را طلبیدم، ناگاه شبیه مردی نزد من بایستاد. ۱۶ و آواز آدمی را از میان (نهر) اولای شنیدم كه ندا كرده، میگفت: «ای جبرائیل این مرد را از معنی این رؤیا مطلّع ساز.» ۱۷ پس او نزد جایی كه ایستاده بودم آمد و چون آمد من ترسان شده، به روی خود درافتادم و او مرا گفت: «ای پسر انسان بدانكه این رؤیا برای زمان آخر میباشد.»
۲۰ و چون من هنوز سخن میگفتم و دعا مینمودم و به گناهان خود و گناهان قوم خویش اسرائیل اعتراف میكردم و تضرّعات خود را برای كوه مقدّس خدایم به حضور یهوه خدای خویش معروض میداشتم، ۲۱ چون هنوز در دعا متكلّم میبودم، آن مرد جبرائیل كه او را در رؤیای اول دیده بودم بسرعت پرواز نموده، به وقت هدیه شام نزد من رسید، ۲۲ و مرا اعلام نمود و با من متكلّم شده، گفت: «ای دانیال الا´ن من بیرون آمدهام تا تو را فطانت و فهم بخشم.
۱۱ ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت. ۱۲ چون زکریا او را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او مستولی شد. ۱۳ فرشته بدو گفت: “ای زکریا ترسان مباش،زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است و زوجهات الیصابات برای تو پسری خواهد زایید و او را یحیی خواهی نامید. ۱۴ و تو را خوشی و شادی رخ خواهد نمود و بسیاری از ولادت او مسرور خواهند شد. ۱۵ زیرا که در حضور خداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر از روحالقدس خواهد بود.
۱۹ فرشته در جواب وی گفت: “من جبرائیل هستم که در حضور خدا میایستم و فرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تو را مژده دهم. ۲۰ و الحال تا این امور واقع نگردد، گنگ شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیرا سخنهای مرا که در وقت خود به وقوع خواهد پیوست، باور نکردی.”
۲۶ و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد. ۲۷ نزد باکرهای نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود. ۲۸ پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: “سلام بر تو ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.” ۲۹ چون او را دید، از سخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع تحیت است. ۳۰ فرشته بدو گفت: “ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافتهای. ۳۱ و اینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. ۳۲ او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمی شود، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. ۳۳ و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.
۳۶ و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، مر او را که نازاد میخواندند. ۳۷ زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.”
لغت فوق به معنای روح شریر می باشد.
آنان عیسای مسیح را به عنوان پسر خداوند تشخیص دادند. پولس در نامه به افسسیان، آنان را موجودات شیطانی و فرمانروایان شرور تاریکی می نامد.
در عهد قدیم فقط یک بار به آنان با نام روح پلید اشاره شده است. این روح برای آزار شائول بر وی قرار می گرفت و پس از چنگ نواختن داود، شائول را رها می کرد.
۱۶ اما چون شام شد، بسیاری از دیوانگان را به نزد او آوردند و محض سخنی ارواح را بیرون كرد و همه مریضان را شفا بخشید.
۱ و دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشانرا بر ارواح پلید قدرت داد كه آنها را بیرون كنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند.
۴۳ و وقتی که روح پلید از آدمی بیرون آید، در طلب راحت به جایهای بیآب گردش میکند و نمییابد. ۴۴ پس میگوید "به خانه خود که از آن بیرون آمدم برمیگردم،" و چون آید، آن را خالی و جاروب شده و آراسته میبیند. ۴۵ آنگاه میرود و هفت روح دیگر بدتر از خود را برداشته، میآورد و داخل گشته، ساکن آنجا میشوند و انجام آن شخص بدتر از آغازش میشود. همچنین به این فرقه شریر خواهد شد .»
۱۹ تو ایمان داری که خدا واحد است؟ نیکو میکنی! شیاطین نیز ایمان دارند ومیلرزند!
۱۴ زیرا که آنها ارواح دیوها هستند که معجزات ظاهر میسازند و بر پادشاهان تمام ربع مسکون خروج میکنند تا ایشان را برای جنگ آن روز عظیم خدای قادر مطلق فراهم آورند.
۲۸ و چون به آن كناره در زمین جَرْجِسیان رسید، دو شخص دیوانه از قبرها بیرون شده، بدو برخوردند و بحدّی تندخوی بودند كه هیچكس از آن راه نتوانستی عبور كند. ۲۹ در ساعت فریاد كرده، گفتند: «یا عیسی ابنالله، ما را با تو چه كار است؟ مگر در اینجا آمدهای تا ما را قبل از وقت عذاب كنی؟»
۴۱ و دیوها نیز از بسیاری بیرون میرفتند و صیحه زنان میگفتند که”تو مسیح پسر خدا هستی.” ولی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است.
۴۱ « پس اصحاب طرف چپ را گوید: "ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.
۷ و در آسمان جنگ شد: میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند، ۸ ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد. ۹ و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را میفریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.
۶ و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت بجهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است.
۱۲ زیرا که ما را کشتی گرفتن باخون و جسم نیست بلکه با ریاستها و قدرتها و جهانداران این ظلمت و با فوجهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی.
۲۳ و واقع میشد هنگامی كه روح بد از جانب خدا بر شاؤل می آمد كه داود بربط گرفته، به دست خود می نواخت، و شاؤل را راحت و صحت حاصل می شد و روح بد از او میرفت.
لغت فوق به معنای فرشته اعظم می باشد.
۱۶ زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست.
۹ اما میکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسد موسی با ابلیس منازعه میکرد، جرأت ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: “خداوند تو را توبیخ فرماید.”
لغت فوق به معنای سوزان می باشد.
۲ و سرافین بالای آن ایستاده بودند كه هر یك از آنها شش بال داشت، و با دو از آنها روی خود را میپوشانید و با دو پایهای خود را میپوشانید و با دو پرواز مینمود. ۳ و یكی دیگری را صدا زده، میگفت: «قدّوس قدّوس قدّوس یهوه صبایوت، تمامی زمین از جلال او مملّو است.» ۴ و اساس آستانه از آواز او كه صدا میزد میلرزید و خانه از دود پر شد. ۵ پس گفتم :«وای بر من كه هلاك شدهام زیرا كه مرد ناپاك لب هستم و در میان قوم ناپاك لب ساكنم و چشمانم یهوه صبایوت پادشاه را دیده است.» ۶ آنگاه یكی از سرافین نزد من پرید و در دست خود اخگری كه با انبر از روی مذبح گرفته بود، داشت. ۷ و آن را بر دهانم گذارده، گفت كه «اینك این لبهایت را لمس كرده است و عصیانت رفع شده و گناهت كفّاره گشته است.» ۸ آنگاه آواز خداوند را شنیدم كه میگفت: «كه را بفرستم و كیست كه برای ما برود؟» گفتم: «لبیك مرا بفرست.»
لغت فوق به معنای متخاصم و مُدَعی می باشد.
ابلیس دشمن دائمی خداوند، مسیح، ملکوت الهی، پیروان مسیح و حقیقت است. وی پر از کذب و بدخواهی است و از هر راهی برای گمراه کردن استفاده می کند. در کتاب ایوب شیطان به عنوان مدعی، در مقابل خداوند ظاهر شده تا برای ایوب مشکل ایجاد کند، داود را در سرشماری قوم اسرائیل وسوسه کرد، و عیسای مسیح را سه بار مورد امتحان قرار داد.
قدرت وی در این جهان زیاد است و مانند شیر غرانی در جستجوی انسانهاست تا آنها را بلعیده و اسیر خود کرده، تا اراده او را به انجام برسانند. ولی روزهای شیطان شمرده شده و ایام وی به انتها خواهد آمد. مسیحیان از مکرهای وی آگاه و به قوت خداوند در مقابل او مقاومت می کنند. با مرگ عیسای مسیح بر روی صلیب بود که قدرت شیطان بر مرگ از بین رفت.
۷ و در آسمان جنگ شد: میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند، ۸ ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد. ۹ و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را میفریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.
۶ و نه جدیدالایمان که مبادا غرور کرده، به حکم ابلیس بیفتد.
۱ و روزی واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند؛ و شیطان نیز در میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود. ۲ و خداوند به شیطان گفت: «از كجا آمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «از تردّد نمودن در جهان و از سیر كردن در آن.» ۳ خداوند به شیطان گفت: «آیا در بنده من ایوب تفكّر نمودی كه مثل او در زمین نیست؟ مرد كامل و راست و خداترس كه از بدی اجتناب مینماید و تا الا´ن كاملّیت خود را قایم نگاه میدارد، هر چند مرا بر آن واداشتی كه او را بیسبب اذیت رسانم.» ۴ شیطان در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست، و هر چه انسان دارد برای جان خود خواهد داد. ۵ لیكن الا´ن دست خود را دراز كرده، استخوان و گوشت او را لمسنما و تو را پیش روی تو ترك خواهد نمود.» ۶ خداوند به شیطان گفت: «اینك او در دست تو است، لیكن جان او را حفظ كن.»
۲ و اژدها یعنی مار قدیم را که ابلیس و شیطان میباشد، گرفتار کرده، او را تا مدت هزار سال در بند نهاد.
۳۱ الحال داوری این جهان است و الان رئیس این جهان بیرون افکنده میشود.
۳۰ بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت، زیرا که رئیس این جهان میآید و در من چیزی ندارد.
۲ که در آنها قبل، رفتار می کردید برحسب دوره این جهان، بر وفق رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که الحال در فرزندان معصیت عمل می کند.
۴ که در ایشان خدای این جهان فهمهای بیایمانشان را کور گردانیده است که مبادا تجلی بشارت جلال مسیح که صورت خداست، ایشان را روشن سازد.
۱ آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید. ۲ و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه گردید. ۳ پس تجربه كننده نزد او آمده، گفت: «اگر پسر خدا هستی، بگو تا این سنگها نان شود.» ۴ در جواب گفت: «مكتوب است انسان نه محض نان زیست میكند، بلكه به هر كلمهای كه از دهان خدا صادر گردد.» ۵ آنگاه ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر كنگره هیكل برپا داشته، ۶ به وی گفت: «اگر پسر خدا هستی، خود را به زیر انداز، زیرا مكتوب است كه فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تا تو را به دستهای خود برگیرند، مبادا پایت به سنگی خورد.» ۷ عیسی وی را گفت: «و نیز مكتوب است خداوند خدای خود را تجربه مكن.» ۸ پس ابلیس او را به كوهی بسیار بلند برد و همه ممالک جهان و جلال آنها را بدو نشان داده، ۹ به وی گفت: «اگر افتاده مرا سجده كنی، همانااین همه را به تو بخشم.» ۱۰ آنگاه عیسی وی را گفت: «دور شو ای شیطان، زیرا مكتوب است كه خداوند خدای خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما.» ۱۱ در ساعت ابلیس او را رها كرد و اینک فرشتگان آمده، او را پرستاری مینمودند.
۲۴ لیکن فریسیان شنیده، گفتند: «این شخص دیوها را بیرون نمیکند مگر به یاری بعلزَبول، رئیس دیوها!»
۱۹ کسی که کلمه ملکوت را شنیده، آن را نفهمید، شریر میآید و آنچه در دل او کاشته شده است میرباید، همان است آنکه در راه کاشته شده است.
۳۸ و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو ابنای ملکوت و کرکاسها، پسران شریرند. ۳۹ و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسم حصاد، عاقبت این عالم و دروندگان، فرشتگانند.
۸ هشیار و بیدار باشید زیرا که دشمن شما ابلیس مانند شیر غران گردش میکند و کسی را میطلبد تا ببلعد.
۲۶ تا از دام ابلیس باز به هوش آیند که به حسب اراده او صید او شدهاند.
۱۱ تا شیطان بر ما برتری نیابد، زیرا که از مکاید او بیخبر نیستیم.
۷ پس خدا را اطاعت نمایید و با ابلیس مقاومت کنید تا از شما بگریزد.
۱۴ پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا بوساطت موت، صاحب قدرت موت یعنی ابلیس را تباه سازد،
لغت فوق به معنای محافظ و ندیم می باشد.
در زمان بازگشت قوم اسرائیل از مصر، خداوند به موسی دستور ساخت «تخت رحمت» را با دو کروبی بر روی آن می دهد و می گوید که از بین آن دو کروبی با وی سخن خواهد گفت. در کتاب عبرانیان آنان کروبیان جلال نامیده شده اند.
در رویای حزقیال، کروبیان به عنوان حمایت کنندگان تخت خداوند دیده می شوند. حزقیال آنان را فرشتگانی با دو صورت انسان و شیر و بالدار توصیف می کند.
۲۴ پس آدم را بیرون كرد و به طرف شرقی باغ عدن، كروبیان را مسكن داد و شمشیر آتشباری را كه به هر سو گردش میكرد تا طریق درخت حیات را محافظت كند.
۱۷ و تخت رحمت را از طلای خالص بساز. طولش دو ذراع و نیم، و عرضش یك ذراع و نیم. ۱۸ و دو كروبی از طلا بساز، آنها را ازچرخكاری از هر دو طرف تخت رحمت بساز. ۱۹ و یك كروبی در این سر و كروبی دیگر در آن سر بساز. كروبیان را از تخت رحمت بر هر دو طرفش بساز. ۲۰ و كروبیان بالهای خود را بر زِبَر آن پهن كنند، و تخت رحمت را به بالهای خود بپوشانند. و رویهای ایشان به سوی یكدیگر باشد، و رویهای كروبیان به طرف تخت رحمت باشد. ۲۱ و تخت رحمت را بر روی تابوت بگذار و شهادتی را كه به تو میدهم در تابوت بنه. ۲۲ و در آنجا با تو ملاقات خواهم كرد و از بالای تخت رحمت از میان دو كروبی كه بر تابوت شهادت میباشند، با تو سخن خواهم گفت، دربارة همة اموری كه بجهت بنیاسرائیل تو را امر خواهم فرمود.
۸۹ و چون موسی به خیمة اجتماع داخل شد تا با وی سخن گوید، آنگاه قول را میشنید كه از بالای كرسی رحمت كه بر تابوت شهادت بود، از میان دو كروبی به وی سخن میگفت، پس با او تكلم مینمود.
۴ و قوم به شیلوه فرستاده، تابوت عهد یهُوَه صبایوت را كه در میان كروبیان ساكن است از آنجا آوردند، و دو پسر عیلی حُفْنی و فینَحاس در آنجا با تابوت عهد خدا بودند.
۱۶ «ای یهوه صبایوت خدای اسرائیل كه بر كروبیان جلوس مینمایی! تویی كه به تنهایی بر تمامی ممالك جهان خدا هستی و تو آسمان و زمین را آفریدهای.
۱ ای شبانِ اسرائیل بشنو! ای كه یوسف را مثل گله رعایت میكنی! ای كه بر كروبیین جلوس نمودهای، تجلی فرما!
۱ خداوند سلطنت گرفته است، پس قومها بلرزند! بر كروبیین جلوس میفرماید، زمین متزلزل گردد!
۵ و بر زبر آن کروبیان جلال که بر تخت رحمت سایهگستر میبودند و الان جای تفصیل آنها نیست.
۱ پس نگریستم و اینك بر فَلَكی كه بالای سر كروبیان بود، چیزی مثل سنگ یاقوت كبود و مثل نمایش شبیه تخت بر زَبَر آنها ظاهر شد. ۲ و آن مرد را كه به كتان ملبّس بود خطاب كرده گفت: «در میان چرخها در زیر كروبیان برو و دستهای خود را از اخگرهای آتشی كه در میان كروبیان است پر كن و بر شهر بپاش.» و او در نظر من داخل شد. ۳ و چون آن مرد داخل شد، كروبیان بطرف راست خانه ایستاده بودند و ابر، صحن اندرونی را پر كرد. ۴ و جلال خداوند از روی كروبیان به آستانه خانه برآمد و خانه از ابر پر شد و صحن از فروغ جلال خداوند مملّو گشت. ۵ و صدای بالهای كروبیان تا به صحن بیرونی، مثل آواز خدای قادر مطلق حینی كه تكلّم میكند، مسموع شد. ۶ و چون آن مرد را كه ملبّس به كتان بود امر فرموده، گفت كه «آتش را از میان چرخها از میان كروبیان بردار.» آنگاه داخل شده، نزد چرخها ایستاد. ۷ و یكی از كروبیان دست خود را از میان كروبیان به آتشی كه در میان كروبیان بود دراز كرده، آن را برداشت و به دست آن مردی كه به كتان، ملبّس بود نهاد و او آن را گرفته، بیرون رفت. ۸ و در كروبیان شبیه صورت دست انسان زیر بالهای ایشان ظاهر شد. ۹ و نگریستم و اینك چهار چرخ به پهلوی كروبیان یعنی یك چرخ به پهلوی یك كروبی و چرخ دیگر به پهلوی كروبی دیگر ظاهر شد. و نمایش چرخها مثل صورت سنگ زبرجد بود. ۱۰ و امّا نمایش ایشان چنین بود. آن چهار را یك شباهت بود كه گویا چرخ در میان چرخ باشد. ۱۱ و چون آنها میرفت بر چهار جانب خود میرفت و حینی كه میرفت به هیچ سو میل نمیكرد، بلكه به جایی كه سر به آن متوجّه میشد از عقب آن میرفت. و چون میرفت به هیچ سو میل نمیكرد. ۱۲ و تمامی بدن و پشتها و دستها و بالهای ایشان و چرخها یعنی چرخهایی كه آن چهار داشتند از هر طرف پر از چشمها بود. ۱۳ و به سمع من به آن چرخها ندا در دادند كه «ای چرخها!» ۱۴ و هر یك را چهار رو بود. روی اوّل روی كروبی بود و روی دوّم روی انسان و سوّم روی شیر و چهارم روی عقاب. ۱۵ پس كروبیان صعود كردند. این همان حیوان است كه نزد نهر خابُور دیده بودم. ۱۶ و چونكروبیان میرفتند، چرخها به پهلوی ایشان میرفت و چون كروبیان بالهای خود را برافراشته، از زمین صعود میكردند، چرخها نیز از پهلوی ایشان برنمیگشت. ۱۷ چون ایشان میایستادند آنها میایستاد و چون ایشان صعود مینمودند، آنها با ایشان صعود مینمود، زیرا كه روح حیوان در آنها بود. ۱۸ و جلال خداوند از بالای آستانه خانه بیرون آمد و بر زَبَرِ كروبیان قرار گرفت. ۱۹ و چون كروبیان بیرون رفتند، بالهای خود را برافراشته، به نظر من از زمین صعود نمودند. و چرخها پیش روی ایشان بود و نزد دهنه دروازه شرقی خانه خداوند ایستادند. و جلال خدای اسرائیل از طرف بالا بر ایشان قرار گرفت. ۲۰ این همان حیوان است كه زیر خدای اسرائیل نزد نهر خابُور دیده بودم، پس فهمیدم كه اینان كروبیانند.
۱۸ و كروبیان و نخلها در آن ساخته شده بود ودر میان هر دو كروبی یك نخل بود و هر كروبی دو رو داشت. ۱۹ یعنی روی انسان بسوی نخل از اینطرف و روی شیر بسوی نخل از آنطرف بر تمامی خانه بهر طرفش ساخته شده بود.
لغت فوق به معنای مخلوقات جاندار می باشد.
در کتاب مکاشفه آنان همراه با پیران سرود خوانده و زمانی که صدو چهل و چهار هزار نفر بر کوه صیهون آواز می خواندند، این موجودات حضور داشته اند. زمانیکه سرود پیروزی کلیسا بر دشمنانش شنیده می شود، آنان نیز خداوند را سپاس و شکر می گویند. در کتاب حزقیال نیز به آنها اشاره شده است.
۶ و در پیش تخت، دریایی از شیشه مانند بلور و در میان تخت و گرداگرد تخت چهار حیوان که از پیش و پس به چشمان پر هستند. ۷ و حیوان اول مانند شیر بود؛ و حیوان دوم مانند گوساله؛ و حیوان سوم صورتی مانند انسان داشت؛ و حیوان چهارم مانند عقاب پرنده. ۸ و آن چهار حیوان که هر یکی از آنها شش بال دارد، گرداگرد و درون به چشمان پر هستند و شبانهروز باز نمیایستند از گفتن “قدوس قدوس قدوس، خداوند خدای قادر مطلق که بود و هست و میآید.”
۷ و یکی از آن چهار حیوان، به آن هفت فرشته، هفت پیاله زرین داد، پر از غضب خدا که تا ابدالاباد زنده است.
۶ و دیدم در میان تخت و چهار حیوان و در وسط پیران، برهای چون ذبحشده ایستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح خدایند که به تمامی جهان فرستاده میشوند. ۷ پس آمد و کتاب را از دست راست تختنشین گرفته است. ۸ و چون کتاب را گرفت، آن چهار حیوان و بیست و چهار پیر به حضور بره افتادند و هر یکی از ایشان بربطی و کاسههای زرین پر ازبخور دارند که دعاهای مقدسین است. ۹ و سرودی جدید میسرایند و میگویند: “مستحق گرفتن کتاب و گشودن مهرهایش هستی زیرا که ذبح شدی و مردمان را برای خدا به خون خود از هر قبیله و زبان و قوم و امت خریدی ۱۰ و ایشان را برای خدای ما پادشاهان و کهنه ساختی و بر زمین سلطنت خواهند کرد.”
۱ و دیدم که اینک بره، بر کوه صهیون ایستاده است و با وی صد و چهل و چهار هزار نفر که اسم او و اسم پدر او را بر پیشانی خود مرقوم میدارند. ۲ و آوازی از آسمان شنیدم، مثل آواز آبهای بسیار و مانند آواز رعد عظیم؛ و آن آوازی که شنیدم، مانند آواز بربط نوازان بود که بربطهای خود را بنوازند. ۳ و در حضور تخت و چهار حیوان و پیران، سرودی جدید میسرایند و هیچکس نتوانست آن سرود را بیاموزد، جز آن صد و چهل و چهار هزار که از جهان خریده شده بودند. ۴ اینانند آنانی که با زنان آلوده نشدند، زیرا که باکره هستند؛ و آنانند که بره را هر کجا میرود متابعت میکنند و از میان مردم خریده شدهاند تا نوبر برای خدا و بره باشند.
۴ و آن بیست و چهار پیر و چهار حیوان به روی درافتاده، خدایی را که بر تخت نشسته است سجده نمودند و گفتند: “آمین، هللویاه!”
۵ و از میانش شبیه چهار حیوان پدید آمد و نمایش ایشان این بود كه شبیه انسان بودند. ۶ و هریك از آنها چهار رو داشت و هریك از آنها چهار بال داشت. ۷ و پایهای آنها پایهای مستقیم و كف پای آنها مانند كف پای گوساله بود و مثل منظر برنج صیقلی درخشان بود. ۸ و زیر بالهای آنها از چهار طرف آنها دستهای انسان بود و آن چهار رویها و بالهای خود را چنین داشتند. ۹ و بالهای آنها به یكدیگر پیوسته بود و چون میرفتند رو نمیتافتند، بلكه هریك به راه مستقیم میرفتند. ۱۰ و امّا شباهت رویهای آنها (این بود كه) آنها روی انسان داشتند و آن چهار روی شیر بطرف راست داشتند و آن چهار روی گاو بطرف چپ داشتند و آن چهارروی عقاب داشتند. ۱۱ و رویها و بالهای آنها از طرف بالا از یكدیگر جدا بود و دو بال هریك به همدیگر پیوسته و دو بال دیگر بدن آنها را میپوشانید.
لغت فوق به معنای چه کسی شبیه خداست؟ می باشد.
در عهد جدید دو بار از میکائیل نام برده شده است. یکبار زمانی که با شیطان بر سر جنازه موسی وارد بحث گردید، و سزای عمل شیطان را به خداوند واگذاشت و بار دوم در کتاب مکاشفه از وی به عنوان فرمانده سایر فرشتگان که در آسمان با شیطان و فرشتگان شریر همراه او، وارد جنگ شده و آنان را شکست داده و از آسمان رانده و شیطان که از آن به عنوان مار قدیمی نام برده شده با همراهانش به زمین سقوط می کنند.
در عهد قدیم، کتاب دانیال،از میکائیل به عنوان روسای فرشتگان و نگهبان اسرائیل و فرشته ای که مسئول حفظ قوم اسرائیل می باشد، نام برده شده است.
۹ اما میکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسد موسی با ابلیس منازعه میکرد، جرأت ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: “خداوند تو را توبیخ فرماید.”
۷ و در آسمان جنگ شد: میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ کردند و اژدها و فرشتگانش جنگ کردند، ۸ ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد. ۹ و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را میفریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.
۱۳ اما رئیس مملكت فارس بیست و یك روز با من مقاومت نمود و میكائیل كه یكی از رؤسای اولین است به اعانت من آمد و من در آنجا نزد پادشاهان فارس ماندم.
۲۱ لیكن تو را از آنچه در كتاب حق مرقوم است اطّلاع خواهم داد و كسی غیر از رئیس شما میكائیل نیست كه مرا به ضدّ اینها مدد كند.
۱ «و در آن زمان میكائیل، امیر عظیمی كه برای پسران قوم تو ایستاده است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگی خواهد شد كه از حینی كه امّتی به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آنزمان هر یك از قوم تو كه در دفتر مكتوب یافت شود رستگار خواهد شد.
لغت فوق به معنای ویرانگر می باشد.
۱- زمانی که قوم اسرائیل در سرزمین مصر بودند، فرشته هلاک کننده از مصر عبور کرده و پسران ارشد مصریان را هلاک می کند.
۲- در کتاب ایوب فرشته هلاک کننده، جان انسان را می گیرد.
۳- پولس در نامه اول به قرنتیان به فرشته هلاک کننده، زمانی که قوم اسرائیل در زمان خروج مورد تنبیه خداوند بر اثر اعمالشان قرار گرفتند اشاره می کند.
۲۳ زیرا خداوند عبور خواهد كرد تا مصریان را بزند و چون خون را بر سردر و دو قایمهاش بیند، همانا خداوند از در گذرد و نگذارد كه هلاك كننده به خانههای شما درآید تا شما را بزند.
۲۸ به ایمان، عید فصح و پاشیدن خون را بعمل آورد تا هلاککننده نخستزادگان، بر ایشان دست نگذارد.
۲۲ جان او به حفره نزدیك میشود و حیات او به هلاككنندگان.
۳۵ پس فرشتة خداوند در آن شب بیرون آمده، صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشور را زد. و بامدادان چون برخاستند، اینك جمیع آنها لاشههای مرده بودند.
۳۶ پس فرشته خداوند بیرون آمده، صد و هشتاد و پنجهزار نفر از اردوی آشور را زد و بامدادان چون برخاستند اینك جمیع آنها لاشهای مرده بودند.
۱۵ پس خداوند وبا براسرائیل از آن صبح تا وقت معین فرستاد و هفتاد هزار نفر از قوم، ازدان تا بئرشَبَع مُردند. ۱۶ و چون فرشته، دست خود را بر اورشلیم دراز كرد تا آن را هلاك سازد، خداوند از آن بلا پشیمان شد و به فرشتهای كه قوم را هلاك میساخت گفت: «كافی است! حال دست خود را باز دار.» و فرشته خداوند نزد خرمنگاه اَرُونه یبُوسی بود.
۲۳ که در ساعت فرشته خداوند او را زد زیرا که خدا را تمجید ننمود و کرم او را خورد که بمرد.
۱۷ و فرشتهای دیگر از قدسی که در آسمان است، بیرون آمد و او نیز داسی تیز داشت.
۸ و نه زنا کنیم چنانکه بعضی از ایشان کردند و در یک روز بیست و سه هزار نفر هلاک گشتند. ۹ و نه مسیح را تجربه کنیم، چنانکه بعضی از ایشان کردند و از مارها هلاک گردیدند. ۱۰ و نه همهمه کنید، چنانکه بعضی از ایشان کردند و هلاک کننده ایشان را هلاک کرد.
۴۶ و موسی به هارون گفت: « مِجْمَر خود را گرفته، آتش از روی مذبح در آن بگذار، و بخور بر آن بریز، و به زودی به سوی جماعت رفته، برایایشان كفاره كن، زیرا غضب از حضور خداوند برآمده، و وبا شروع شده است.» ۴۷ پس هارون به نحوی كه موسی گفته بود آن را گرفته، در میان جماعت دوید و اینك وبا در میان قوم شروع شده بود. پس بخور را بریخت و بجهت قوم كفاره نمود. ۴۸ و او در میان مردگان و زندگان ایستاد و وبا بازداشته شد. ۴۹ و عدد كسانی كه از وبا مردند چهارده هزار و هفتصد بود، سوای آنانی كه در حادثة قورح هلاك شدند.
فقط خنده! اون می خواد چند تا کلمه هم من از طرف خودم بنویسم

امیر كلام و هنر دربارهی زیبایی نیز سخن فرموده است و در مقایسهی انواع زیباییها، زینت باطن را بر زینت ظاهر ترجیح میدهند. «زینت باطنها، زیباتر از زینت ظاهر است».[1] «زینت به زیبایی و نیكویی صواب و حقیقت است، نه به نیكویی لباس.»[2]
امام علی(ع) بر این مبنا، زیبایی مرد را حلم، وقار، حُسن درونی، زینت اخلاق و رفتار، عبادت و خشوع، صدق و راستی معرفی كرده است. زینت عبادت، خشوع؛ زینت ریاست، بخشش و بزرگواری؛ زینتِ علم، حلم و بردباری و زینت حكومت، عدالت است.[3] پس زیبایی در مكتب علوی به زینتهای صوری و حسی محدود نمیگردد و زیباییهای معقول و فرا حسی را نیز در بر میگیرد.
گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا، جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت، یكی دیگر از مصادیق زیبایی است كه امیر بیان و پیشوای بلاغت، سرچشمهی آن است. سرآمد فصاحت در این باره میفرماید: «زیباترین و بهترین سخن آن است كه نظام نیكو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.»[4]
گزیدهگویی، بهرهمندی و عبرتآموزی از گذشتگان، یادآوری مرگ و قیامت، توجّه به كاركردهای مثبت و منفی و جاذبههای لفظی و تعبیری، از هنرهای كلامی است كه مخاطبان را شیفتهی خود میسازد. امیرمؤمنان در نهجالبلاغه، این تابلوی هنر و زیبایی، از هنرهای كلامی فوق بهره جسته است. بخش پایانی نهجالبلاغه به كلمات قصار اختصاص دارد كه در بردارندهی سخنان كوتاه، جذاب، پرمعنا و قابل فهم است.
ابن ابیالحدید، شارح نهجالبلاغه در وصف یكی از خطبههای نهجالبلاغه[5] مینویسد: «سوگند به كسی كه همهی امتها به او سوگند میخورند، من این خطبه را در مدت پنجاه سال تاكنون بیش از هزاربار خواندهام. هیچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه در من خشیت و خوف و پندی ایجاد كرد و در دلم تأثیر نهاد و مرا به لرزه آورد. هیچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه به یاد مردگان از خویشاوندان و نزدیكان و دوستانم افتادم و چنین تصور كردم كه آن را كه حضرت به توصیف حالش پرداخته، خود من هستم. در این زمینه بسیاری از خطبا و فصحا داد سخن دادهاند و من آنها را مكرر خواندهام، ولی هیچ كدام تأثیر كلام امیرالمؤمنین را بر من نداشته است.»[6]
همّام صحابی عابد امیرالمؤمنین، آنگاه كه از امام خواست كه پارسایان را برای او توصیف كند كه گویی آنان را با چشم میبیند، امام(ع) فرمود: «ای همّام، پروای از خدا داشته باش و نیكوكاری كن كه همانا خداوند با كسانی است كه تقوا بورزند و اهل نیكوكاری باشند. همّام به این مقدار از سخن قانع نشد و امام را سوگند داد كه توصیف بیشتری بنماید. و امام اوصاف پارسایان را شرح داد تا وقتی كه سخن امام(ع) بدینجا رسید كه دوری اهل تقوا از سر كِبر و خودبزرگبینی و نزدیكیاش از روی مكر و خدیعت نیست، در آن هنگام، همّام فریادی كشید كه جانش در آن بود. امام فرمود: «به خدا سوگند كه بر او از همین میترسیدم. موعظههای بلیغ با اهلش چنین میكند.»[7]
ابن ابیالحدید در مقایسه خطبهی ابن نباته ـ كه از ادبای قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگیخت ـ با خطبهی 27 نهجالبلاغه، كه متضمن دعوت مردم به جهاد است، میگوید: «اگر بخواهیم از دایرهی انصاف دور نشویم، باید نسبت آن دو را، نسبت شمشیر چوبین با تیغ فولادین بدانیم؛ گرچه خطبهی ابن نباته از صناعات بدیعی بهرهمند است، ولی كلام امیر مؤمنان(ع) در اوج آسمان است.»[8]
كلام علی(ع) علاوه بر بهرهمندی از واژگان متناسب و بلیغ از آهنگ و موسیقی خاصی برخوردار است كه در روح مخاطبان نفوذ میكند.
جرج جرداق در این زمینه مینگارد: «علی بن ابیطالب، از ذوق سرشار هنر و بیان زیبای سخن، آنچنان بهرهای دارد كه او را در روزگاران از دیگران ممتاز ساخته است. شكل سخن با مفهوم آن به هم آمیخته است؛ بمانند گرمی با آتش و نور با خورشید و هوا با جوّ؛ و تو در برابر این سخن، چنانی كه گویی در برابر سیل خروشانی كه میجوشد و دریایی كه میتوفد و تندبادی كه میوزد و چون از روشنی هستی و زیبایی آفرینش سخن میگوید، چنان است كه گویی بر صفحهی جانت با قلمهایی از اختران آسمان مینگارد. گفتارش چون شرارهی برق و خندهی آسمان در شبهای تاریك زمستان است.»[9]
امام علی(ع) در كلام خود از صناعات ادبی، زیباییها و شگفتیهای طبیعت بهره میگرفت.[10] با استفاده از تمثیل، موضوعات و مباحث عقلی را تفهیم میكرد و با تشبیه معقول به محسوس، مردم عوام را نیز به حقیقت نزدیك میساخت.[11] شعر، ابزار دیگری است كه امام(ع) در توصیف حقایق از آن استفاده میكرد. امام در پاسخ به این پرسش كه سرآمد همهی شاعران كیست، فرمود: «هر چند شاعران، همه در یك وادی راه نپیمودهاند كه بتوان پیشتاز راه را شناخت، لیكن اگر از تعیین شاعرترین شاعران چارهای نباشد، سرآمد آنان آن پادشاه گمراه (یعنی امرالقیس) است.»[12]
شعر مطلوب علی(ع)، سرودهای است كه از نظر محتوا و نظر و فكر ارزشمند و صحیح و حق باشد و عقیدهی مردم را به انحراف نكشاند.
زیبایی عبارات نهج البلاغه از جهت تركیب لفظی و سبك ادبی برجستگیهائی دارد:
1. در انواع كلمات مفرد، جمع، مذكّر، مؤنّث، حقیقت ومجاز، سرمایهای غنی برای فرهنگ الفاظ عربی است.
2. مجازها و كنایهها در قالب جالب و نوی آمده است.
3. ایجاز و اطناب (كوتاهگویی و به درازا سخن گفتن) در جای مناسب خود به كار رفته و ما این مطلب را در خطبهها و نامههای طولانی و گاه متوسط و یا كوتاه آن حضرت به روشنی مشاهده میكنیم.
4. محسنات و نوآوریهای لفظی از «جناس» تا «ترصیع» و «قلب» و «عكس»[13] در موارد مناسب به كارگرفته شده است.
5. آهنگ طبیعی و عبارات جذّاب كه اهل فن به خوبی آن را درك میكنند و مردم از شنیدن آن به هیجان میآیند... .
9. امام یحیی یمنی نویسنده كتاب «الطراز» مینویسد:
از معانی گوارا و شیوای سخن او (علی ـ علیه السلام ـ) هر خطیبی سیراب شده و هر گویندهای لباس سخنوری پوشیده است؛ زیرا علی ـ علیه السّلام ـ جایگاه و زادگاه بلاغت و ابر پربار فصاحت است چنانكه خود فرمود: «ما فرمانروایان كشور سخنیم سخنوری در وجود ما ریشه كرده و شاخههای آن بر ما سایه گسترده است.»[14]
10. استاد دكتر سید جعفر شهیدی، استاد دانشگاه و مترجم موفق نهج البلاغه در مقدمه ترجمه خویش مینویسند:
از سالها پیش چون فرصتی دست میداد برخی از ترجمههای فارسی نهج البلاغه را با متن مقابله میكردم. ضمن این بررسی دیدم مترجمان ـ كه خدمتشان در پیشگاه مولای متقیان ـ علیه السّلام ـ پذیرفته باد ـ هر چند در كار خود موفق بودهاند، كم و بیش در این ترجمهها یك نكته را چنانكه باید رعایت نكردند و آن این است كه سخنان مولا چنانكه میبینیم در عین علوّ معنی به زیورهای لفظی نیز آراسته است: استعاره، تشبیه، جناس، موازنه سجع و مراعات النظیر. مخصوصاً صنعت سجع كه در سرتاسر كتاب دیده میشود و امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ به سجعگویی شناخته بوده است.
هنگامی كه زینب كبری در پاسخ پسر زیاد گفت: مهتر ما را كشتی، از خویشانم كسی را نهشتی، نهال ما را شكستی، ریشه ما را از هم گسستی، اگر درمان تو این است آری چنین است.[15]
پسر زیاد گفت: سخن به سجع میگوید: پدرش نیز سخنان مسجّع میگفت.
بدین رو كوشیدم تا در حد توانایی خویش ضمن برگردان عبارت عربی به فارسی ـ چندان كه ممكن است ـ صنعتهای لفظی را نیز رعایت كنم.[16]
دهها نمونه از سخنان صاحبنظران دیگر هست كه در مورد ابعاد فصاحت و بلاغت و محسنات لفظی و معنوی نهج البلاغه ابراز داشتهاند كه از یادآوری آن صرف نظر میكنیم.
[1] . غررالحكم و نیز نهجالبلاغه، حكمت 65.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . غررالحكم.
[5] . نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبهی 221 و شرح ابن ابیالحدید، خطبهی 216.
[6] . شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 11، ص 153.
[7] . نهجالبلاغه، خطبهی 193.
[8] . شرح ابن ابیالحدید، ص 84 ـ 82.
[9] . جرج جرداق، روائع نهجالبلاغه، (شگفتیهای نهجالبلاغه)، ترجمهی فخرالدین حجازی، صص 170 به بعد.
[10] . نهجالبلاغه، خطبهی 90، 234، 164، 165، 155.
[11] . همان، خطبهی 119، 100، 187.
[12] . نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، حكمت 455.
[13] . جناس در اصطلاح فن بدیع: آوردن دو كلمه است كه از نظر لفظی شبیه هم هستند ولی در معنا متفاوتند: دو جمله یا دو مصراع است كه با اینكه در برابر هم هستند وزن و سجع كلماتش مطابق هم باشد. مانند:
هوا شد تیره و گریان بسان دیده وامق زمین شد تازه و خندان بسان چهره عذرا
قلب و عكس: مقدم و مؤخر نمودن لفظ است. خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد.
[14] . محمد امین النواوی، پیشین، ص 99 ـ 104 و انّا لأمراء الكلام، و فینا تنشبت عُرُوقُه و علینا تهدّلت غصونه. نهج البلاغه، خ 233.
[15] . لقد قتلت كهلی، و أبرت اهلی، و اجتثثت أصلی، فان یشفك هذا فقد اشفیت.
[16] . نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدی، «مقدمه». به نظر نگارنده آنچه جناب دكتر شهیدی در ترجمه نهج البلاغه خویش به آن عنایت فرمودهاند و ترجمه خود را با زیبایی سجع و محسّنات لفظی آراستهاند، تلاشی بسیار ارزشمند و در خور توجه است؛ كه بدون رعایت آن نمیتوان ترجمه را بازگردان نهج البلاغه نامید، و این كاری است كه هم در ترجمه روایات و هم در ترجمه زیارات و ادعیه و هم در ترجمه قرآن كریم كه از وزن و سجع ویژهای برخوردار است، لازم است مورد توجه قرار گیرد.
نگارنده نیز در ترجمه برخی از ادعیه ـ كه تحت عنوان «در معبد عشق» به چاپ رسیده ـ و نیز در ترجمه دو جزء آخر قرآن كریم ـ كه با عنوان «آوای قرآن» منتشر شده ـ رعایت وزن و سجع و محسنات لفظی و معنوی را ـ در حد امكان ـ مورد توجه قرار داده است.
عبدالحسين خسرو پناه
جواب: پاسخ اين سؤال را مى توان با توجه به آيات 11 - 14 سوره «فرقان» بدست آورد. خداوند مى فرمايد: «ما براى كسى كه قيامت را انكار كند آتش سوزانى مهيا كرده ايم» (وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعِيراً).
آن گاه توصيف عجيبى از اين آتش سوزان كرده، مى گويد: «هنگامى كه اين آتش آنها را از راه دور ببيند چنان به هيجان مى آيد كه صداى وحشتناك و خشم آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است، مى شنوند»! (إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكان بَعِيد سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).
در اين آيه تعبيرات متعدد گويائى است كه، از شدت اين عذاب الهى خبر مى دهد:
1 ـ نمى گويد: آنها آتش دوزخ را از دور مى بينند، بلكه مى گويد: آتش آنها را مى بيند، گوئى چشم و گوش دارد، چشم به راه دوخته و انتظار اين گنهكاران را مى كشد!
2 ـ نياز به اين ندارد كه آنها نزديك آن شوند، تا به هيجان در آيد، بلكه از فاصله دور ـ كه طبق بعضى از روايات يك سال راه است ـ از خشم، فرياد مى زند.
3 ـ از اين آتش سوزان، توصيف به «تغيّظ» شده است، و آن عبارت از حالتى است كه انسان، خشم خود را با نعره و فرياد آشكار مى سازد.
4 ـ براى آتش دوزخ، «زفير» قائل شده، يعنى شبيه آن حالتى كه انسان نَفَس را در سينه فرو مى برد، آنچنان كه دنده ها به طرف بالا رانده مى شوند و اين معمولاً در حالى است كه انسان بسيار خشمگين مى گردد.
مجموع اين حالات نشان مى دهد: آتش سوزان دوزخ، همچون حيوان درنده گرسنه اى كه در انتظار طعمه خويش است، انتظار اين گروه را مى كشد (پناه بر خدا).
اين وضع دوزخ است به هنگامى كه آنها را از دور مى بيند، اما وضع آنها در آتش دوزخ را چنين توصيف مى كند: «هنگامى كه در مكان تنگ و محدودى از آتش ـ در حالى كه در غل و زنجيرند ـ افكنده شوند فرياد واويلاشان بلند مى شود» (وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً).
اين به خاطر كوچك بودن دوزخ نيست; چرا كه طبق آيه 30 سوره «ق» «هر چه در قيامت، به جهنم مى گوئيم: آيا پر شده اى؟ باز بيشتر طلب مى كند» (يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيد).
بنابراين، مكان وسيعى است اما آنها را در اين مكان وسيع آنچنان محدود مى كنند كه طبق بعضى از روايات، وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن ميخ در ديوار است!.
ضمناً، واژه «ثُبُور» در اصل به معنى «هلاك و فساد» است، و به هنگامى كه انسان در برابر چيز وحشتناك و مهلكى قرار مى گيرد، گاهى فرياد «وا ثبورا»! بلند مى كند، كه مفهومش «ای مرگ بر من» است.
اما به زودى به آنها گفته مى شود: «امروز يك بار «وا ثبورا» نگوئيد، بلكه بسيار ناله «وا ثبورا» سر دهيد» (لاتَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً).
و در هر حال، اين ناله شما به جائى نخواهد رسيد و مرگ و هلاكى در كار نخواهد بود، بلكه بايد زنده بمانيد، و مجازات هاى دردناك را بچشيد.
اين آيه در حقيقت شبيه آيه 16 سوره «طور» است كه مى فرمايد: اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لاتَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: «در آتش دوزخ بسوزيد، مى خواهيد شكيبائى كنيد يا نكنيد، براى شما تفاوتى نمى كند، شما جزاى اعمال گذشته خود را مى بينيد».
در اين كه گوينده اين سخن با كافران كيست؟ قرائن نشان مى دهد، فرشتگان عذابند; چرا كه سر و كارشان با آنها است.
و اما اين كه چرا به آنها گفته مى شود: يك بار «وا ثبورا» نگوئيد، بلكه بسيار بگوئيد، ممكن است به خاطر اين باشد كه عذاب دردناك آنها موقتى نيست كه با گفتن يك «وا ثبورا» پايان يابد، بلكه، بايد در طول اين مدت همواره اين جمله را تكرار كنند.
به علاوه، مجازات الهى درباره اين ستمگران جنايتكار آنچنان رنگارنگ است كه در برابر هر مجازاتى، مرگ خود را با چشم مى بينند و صداى «وا ثبورا» ايشان بلند مى شود، و گوئى مرتباً مى ميرند و زنده مى شوند.(1)
در آيات متعددي قرآن به صورتهاي مختلف از حيات برزخي سخن به ميان آمده است، و در يک آيه به صراحت از فاصله ميان مرگ و قيامت به «برزخ» تعبير شده است، آنجا که ميفرمايد:
«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».
«بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ».
به طور کلي، در آياتي که ناظر به حالات انسان پس از مرگ و قبل از برپايي قيامت کبري ميباشند، سه نکته مطرح شده است که بر حيات برزخي دلالت دارند:
نکته اول: سخن گفتن مردگان با خدا يا با فرشتگان الهي، چنانکه ميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِيها».
«حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَکْتُ...».
نکته دوم: بشارت دادن فرشتگان، مردگان نيکوکار را به دريافت پاداشهاي الهي پس از مرگ، چنانکه ميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
و درباره مؤمن آل ياسين ميفرمايد:
«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ».
نکته سوم: پاداشها و کيفرهايي که صالحان يا تبهکاران پس از مرگ و قبل از قيامت دريافت ميکنند، چنانکه در مورد مؤمن آل ياسين ميفرمايد:
«قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُکْرَمِينَ».
و درباره شهيدان ميفرمايد:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».
شکي نيست که واژههاي: «يرزقون»، «فرحين»، و «يستبشرون»، بر حيات حقيقي شهيدان پس از مرگ دلالت دارند بنابراين احتمال اينکه مقصود از حيات آنان، بقاي ياد و خاطره آنها در دلهاست، بيپايه و نادرست است.
«وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ».
اين آيه از دو عذاب سخن ميگويد:
يکي، عذاب بد يا سخت (سوء العذاب).
ديگري، عذاب سختتر (اشد العذاب). با توجه قرينه مقابله به اينکه عذاب دوم که مربوط به روز قيامت ميباشد، در مقابل عذاب نخست قرار داده شده است، روشن ميشود که عذاب اول مربوط به قبل از قيامت است.
علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه شريفه فرموده است: از اين آيه سه نکته به دست ميآيد:
1. فرعونيان در عذاب نخست بر آتش عرضه ميشوند، و در عذاب دوم بر آن وارد ميگردند. بديهي است که دخول در آتش، سختتر از عرضه شدن بر آن است.
2. عرضه شدن بر آتش که با عذاب نخست صورت ميگيرد، قبل از برپايي قيامت و مربوط به عالم برزخ است.
3. عذاب فرعونيان در برزخ و قيامت يک چيز است، و آن آتش اخروي است، با اين تفاوت که اهل برزخ از دور به آن عذاب ميشوند، و اهل آخرت داخل آن ميگردند.
نيز قرآن کريم آنگاه که طوفان نوح ـ عليه السلام ـ و غرق شدن امت وي را گزارش ميدهد، يادآور ميشود که آنان به خاطر خطاهاي خود غرق شدند و سپس وارد آتش گرديدند، چنانکه ميفرمايد:
«مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً».
1. مکاني که جسد ميت در آن مدفون ميگردد.
روايات مربوط به احکام قبر و دفن ميت که در کتابهاي فقهي مورد بحث واقع ميشوند، ناظر به اين معنا ميباشند، نيز در برخي از آيات همين معنا مراد است، چنانکه خداوند درباره منافقان ميفرمايد:
«وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ...».
ـ هيچگاه بر هيچ يک از مردگان آنان نماز نگذار و بر قبر او نايست.
و نيز درباره پايان زندگي انسان ميفرمايد:
«ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ».
ـ سپس او را ميميرانده وارد قبر ميکند.
علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه شريفه فرموده است: مقصود از «اقبار» دفن انسان در قبر و پنهان کردن او در دل زمين است، و اين امر ناظر به روش غالب انسانها در دفن مردگان ميباشد؛ و دليل اينکه اين کار به خداوند نسبت داده شده، آن است که خداوند آنان را به اين کار هدايت نموده است. نيز برخي گفتهاند: مقصود اين است که خداوند دستور داده است که مردگان را در قبر بگذارند.
ولي وجه نخست با سياق آيات که ناظر به تدبير تکويني خداوند در مورد انسان است نه تدبير تشريعي او مناسبتر ميباشد.
2. معناي ديگر واژه قبر همان عالم برزخ است، چنانکه از امام سجاد ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» روايت شده که فرمود: «برزخ همان قبر است»، آنگاه افزود: «قبر يا باغي از باغهاي بهشت، و يا گودالي از دوزخ است.»

بسم الله الرحمن الرحيم
« فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به »
راجع به وظيفه ما مردم در برابر اين تحريفها ، هم وظيفه علماي امت و هم وظيفه توده مردم .
من از مرحوم آيتاللهصدرا علياللهمقامه شنيدم که تاجنيشابوري در منبر حرفهاي مفت ميگفت، کسي به او اعتراض کرد که اين حرفها چيست ، اين همه اجتماع ميشود چرا دو کلمه حرف حسابي نميزني ؟ گفت مردم لايق نيستند ! بعد هم با يک دليل ، به اصطلاح ثابت کرد .
مردمعوام يعني توده مردم ، منطقي در برابر خواص دارند ، و اين منطق را اغلب بکار ميبرند . ميگويند : ماهي از سر گنده گردد ني ز دم . علماء به منزله سرماهي هستند و ما دم ماهي. ولي حقيقت اين است که در اين تقصير و در اين مسؤوليت ، هم خواص مسؤولند و هم عوام . اين را بدانيد که عامه مردم و توده مردم هم در اين مسائل شريکند . در اين جور مسائل اين توده مردم هستند که حقايقکشي ميکنند و خرافات را اشاعه ميدهند .
حديث معروفي است و علماء براي آن اعتبار قائل شدهاند که شخصي از امامصادق عليهالسلام در ذيل آيه شريفه : « و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا اماني »( در اينجا خدا از عوام يهود انتقاد ميکند . با اينکه خدا عوام را بيسواد ، امي و درس ناخوانده معرفي ميکند ، در عينحال از همين عوام در قرآن انتقاد ميکند و آنها را مسؤول ميشناسد ) سؤال ميکند که آقا ! علماي يهود مسؤول بودهاند درست ، عوام چه مسؤوليتي دارند ؟ اينها
عوام بودنشان عذرشان است ( حديث مفصل است ) امام ( ع ) فرمود اينجور نيست . مسائلي هست که احتياج به درس خواندن دارد ، فقط درس خواندهها آنها را درک ميکنند ،
درس ناخواندهها درک نميکنند . در اينجا ميتوان گفت عوام مسؤول نيستند چون درس خوانده نيستند . گو اينکه گاهي عوام مسؤوليتشان اين است که چرا درس نميخوانند ؟ اين هم يک منطقي است . ولي اگر عوام مسؤوليت نداشته باشند ، در مسائلي است که آن مسائل احتياج به تحصيل و درس و کتاب و معلم دارد . وقتي معلم نديده ، مدرسه نديده ، کتاب نخوانده چرا مسؤول باشد ؟ اما بعضي از مسائل هست که بشر با فطرتسليم ، آنها را درک ميکند و ديگر مدرسه و کتاب و معلم نميخواهد ، به تعبير من ديپلم داشتن نميخواهد ، کلاسشش را طي کردن نميخواهد ، بلکه عقل داشتن کافي است ، سلامت عقل کافي است . سپس امام ( ع ) مثال زد ، فرمود : عالمي مردم را به زهد و تقوا دعوت ميکند ، ولي در عين حال برخلاف زهد و تقوا عمل ميکند ! توبهفرما است ، اما توبه فرمايان خود ، توبه کمتر کنند و مردم عوام هم اينها را ميبينند که بر ضد گفته خودشان عمل ميکنند ! امام ( ع ) فرمود : آيا انسان بايد درسخوانده و معلم ديده باشد و کلاس طي کرده باشد تا
بفهمد که چنين آدمي لايق پيروي نيست ؟ عوام قوم يهود اينها را به چشم خودشان ميديدند و با عقل خودشان درک ميکردند ، « و اضطروا بمعارف قلوبهم » ، با يک معرفت فطري درک ميکردند که از چنين کساني نبايد پيروي کرد معذلک پيروي ميکردند ، پس مسؤولند .
يک سلسله مسائل هست که احتياج به درس خواندن ندارد ، به قول معروف خط سياه و سفيد خواندن نميخواهد ، عربي دانستن نميخواهد ، فارسي دانستن هم نميخواهد ، صرف و نحو نميخواهد ، فقه و اصول نميخواهد ، منطق و فلسفه نميخواهد . فطرت سليم ميخواهد و فطرت سليم را هم همه دارند . فطرتشان درک ميکند . پيغمبراکرم ( ص ) جملهاي دارد که از پختهترين جملههاست ، چون از فطريترين جملههاست . فرمود :
« انما الاعمال بالنيات و انما لکل امري مانوي »عمل ، به قصد و نيت بستگي دارد . اگر شما کاري انجام دهيد چه خوب و چه بد ، اما آن کار بدون قصد از شما صادر شده باشد ، اگر بد است مسؤول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد.
اگر کسي آمد خوابي را نقل کرد ، داستاني را نقل کرد ، گفت فلانکس در يک جريان اضطراري، در يک عالمبيخبري ، در يک کاري که کوچکترين قصدي در آن نداشته است ، بلکه قصد خلاف داشته است ، در عينحال همين کار بدون قصد ، او را به اعليعليين بالا برد و تمام گناهانش را محو کرد ، آيا بايد قبول کنيم ؟ بايد در کتاب خوانده باشيم ؟ عربي بايد بدانيم ؟ سياهوسفيد بايد خوانده باشيم ؟ گناهان انسان را فقط توبه پاک ميکند ، يک بازگشت
به حق پاک ميکند . « ان الحسنات يذهبن السيئات »، کار نيک است که اثر کار بد را ميبرد . اما کار بدون اختيار اينچنين نيست . ما از همين فطرت خدادادي خودمان هرگز استفاده نميکنيم .
در بعضي از کتابها نوشتهاند يک نفر دزد که راه را براي مردم ميگرفت و آنها را ميکشت ، يک روز اطلاع پيدا کرد که قافله زواري ميخواهد به کربلا برود ، آمد سر گردنهاي کمين کرد براي اينکه راه را بر زوار امامحسين ( ع ) ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آنها را بکشد
. منتظر بود قافله برسد که ناگهان کنار راه خوابش برد، قافله آمد، رد شد و او بيدار نشد . در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد که او را به جهنم ميبرند ؟ چرا به جهنم ميبرند ؟ چون کوچکترين عمل صالح در نامه عملش نيست ، هر چه هست گناه است ، هر چه هست جنايت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولي جهنم نپذيرفت و برگشت ! چرا نپذيرفت ؟ چون اين مرد سر راهي خوابيده بود که در آن قافله زوار ميرفت و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود ، بدون اينکه خودش قصدي داشته باشد ، بلکه قصد کشتن زوار را داشته است ، قصد بردن مال آنها را داشته است ، ولي عليرغم گفته پيغمبر (ص) که : « انما الاعمال بالنيات و انما لکل امريء ما نوي » ، اين عمل بدون اختيار ، تمام گناهانش را محو کرد :
فان النار ليس تمس جسما عليه غبار زوار الحسين از جنبه شعري خيلي خوب است اما از جنبه مکتب امامحسين ( ع ) متاسفانه درست نيست.
مطلب دومي که بايد قبل از بيان اين رسالت و وظيفه عرض کنم، خطراتي است که در اين تحريفات وجود دارد. مختصري راجع به خطر تحريف بحث کنيم . انواع تحريفها در واقعه تاريخي عاشورا را بدست آورديم ، عوامل تحريف را هم شناختيم . ممکن است کسي بگويد مگر تحريف چه عيبي دارد ؟ چه ضرري دارد ؟ چه خطري دارد ؟ خطر تحريف فوقالعاده زياد است . تحريف ضربت غير مستقيم است که از ضربت مستقيم کاري تر است. يک کتاب که تحريف ميشود ( چه تحريف لفظي ، چه تحريف معنوي ) اگر کتاب هدايت باشد، تبديل به کتاب ضلالت ميشود، اگر کتاب سعادت باشد تبديل به کتاب شقاوت ميشود . اگر کتابي باشد که
انسان را رو به بالا ميبرد ، در اثر تحريف رو به پائين ميآورد . اساسا آن حقيقت را بکلي عوض ميکند . نه تنها بدون خاصيت ميکند ، بلکه اثر معکوس ميبخشد .
هر چيزي آفتي متناسب با خودش دارد ، پيغمبراکرم ( ص ) ميفرمايد : « آفة الدين ثلاثة : فقيه فاجر ، امام جائر ، مجتهد جاهل »، سه چيز آفت دين است :
1 - دانشمند بدعمل ، فاسق و فاجر . 2 - زعيم و پيشواي ستمکار . 3 مقدس
نادان .
پيغمبر اکرم اينها را بعنوان آفتهاي دين ميشمرد . همان طور که جمادات ، نباتات و حيوانات آفتهاي مخصوص بخود دارند ، بدن انسانها آفتهاي مخصوص به خود دارد ، دين ، آئين و مسلک هم آفت مخصوص به خود دارد .
تحريف ، که بوسيله دو صنف از آن سه صنفي که پيغمبر اکرم فرمود ، يعني عالم بد عمل و فاسق ، و مقدس نادان ايجاد ميشود ، آفت دين است ، دين را از بين ميبرد . تحريف چون موضوع را عوض ميکند مردم آن را بعنوان حقيقت ميپذيرند ، اما نتيجه معکوس ميگيرند .
علي عليهالسلام ، شخصيتي به آن عظمت ، در نظر بعضي از ما مردم يک شخصيت تحريف شده عجيبي است . بعضي از مردم علي ( ع ) را فقط و فقط به پهلواني ميشناسند و بس ! گاهي به وسيله اشخاص بسيار مغرض عکسهايي از علي عليهالسلام منتشر ميشود که شمشيري مانند زبان مار که دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قيافهاي براي ايشان درست ميکنند و نقاشي ميکنند که معلوم نيست از کجا بدست آوردهاند . اصلا عکس و مجسمه علي ( ع ) و پيغمبر ( ص ) قطعا در دنيا نبوده است . يک قيافههاي عجيبي درست
ميکنند که انسان باور نميکند اين همان علي ( ع ) عادل است ، اين همان علياي است که شبها از خوف خدا ميگريسته است . چون سيماي يک عابد ، سيماي يک متهجد ، سيماي کسي که شبها استغفار ميکرده است ، سيماي يک حکيم ، سيماي يک قاضي ، سيماي يک اديب ، يکجور ديگر است .
مطلب ديگري که مخصوص ما ايرانيهاست اينست که به امام چهارم عليه السلام ميگوييم امام زينالعابدين بيمار ! غير از زبان فارسي در هيچ زبان ديگري کلمه بيمار را دنبال اسم امام زينالعابدين ( ع ) نميبينيم . در زبان عربي چنين کلمهاي نيست . ايشان القاب زيادي دارند ، السجاد يکي از القابشان است ، ذوالثفنات يکي از القابشان است . آيا شما کتابي در
دنيا پيدا ميکنيد که لقبي به زبان عربي به امام داده باشند که مفهوم بيمار را برساند ؟ ! امام زينالعابدين ( ع ) تنها در ايام حادثه عاشورا بيمار بودند ( شايد تقديرالهي بود براي اينکه بايد امام زنده ميماند و نسل امامحسين ( ع ) از اين طريق محفوظ ميشد ) و همان بيماري سبب نجات ايشان شد . چندبار تصميم گرفتند امام ( ع ) را بکشند ، اما چون بيماري او
شديد بود ، گفتند انه لما به چرا او را بکشيم ؟ او دارد ميميرد . در دنيا چه کسي هست که در عمرش بيمار نشده باشد ؟ در غير اين چند روز ببينيد آيا يک جا نوشتهاند که امام زينالعابدين ( ع ) بيمار بود ؟ ! ولي ما امام زينالعابدين ( ع ) را به صورت يک بيمار مريض زردرنگ تبداري که هميشه عصا بدستش است و کمر خم کرده و راه ميرود و آه ميکشد ، ترسيم کردهايم !
هميندروغ ، همينتحريف سبب شده است که بسياري از اشخاص آه بکشند ، ناله بکنند ، خودشان را به موشمردگي بزنند تا مردم آنها را احترام کنند و بگويند آقا را ببينيد درست مانند امام زينالعابدين ( ع ) بيمار است !
اين تحريف است . امام زينالعابدين عليهالسلام با امام حسين عليهالسلام و با امامباقر عليه السلام از نظر مزاج و بنيه هيچ فرقي نداشته است . امام ( ع ) بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بود . مانند همه سالم بود ، با امامصادق عليهالسلام فرقي نداشته ، چرا بگوئيم امام زينالعابدين بيمار ؟ ! و از دست ما رفت . اين مرد بزرگ در پنج ، شش سال پيش در جلسه اي از انجمن ماهانه ديني ، راجع به راه و رسم تبليغ بحث کرد که در جلد دوم
گفتار ما چاپ شده است . در آنجا همين موضوع را ايشان طرح کرد. گفت اين چه حرفي است که ما به امام زينالعابدين ( ع ) نسبت بيماري ميدهيم ؟ ! يک لقب به امام دادهايم که هر کس بشنود خيال ميکند امام در تمام عمر بيمار بوده است . بعد قضيه جالبي را نقل کرد ، گفت : همين چندي پيش يکي از مجلات را ميخواندم که در آن ، نويسنده مقالهاي از
وضع دولت و کارمندان دولت انتقاد کرده بود که اغلب کارمندان دولت و متصديانامور يا افراد بي عرضهاي هستند يا افراد ناپاکي . يا عرضه دارند و ناپاکند ، يا پاکند و بيعرضه . عين عبارت را ايشان نقل کردند که نوشته بود : اغلب متصديان امور يا شمرند يا امام زينالعابدين بيمار ! و حال آنکه ما نيازمنديم به افرادي که حضرت عباس باشند و کاربر ! يعني شمر کاربر بود ولي ناپاک، امام زينالعابدين بيمار آدم پاکي بود ولي متاسفانه کاربر نبود ، ( العياذ بالله ) عرضه و لياقتي نداشت ! حضرتعباس هم پاک بود و هم کاربر . خوب ببينيد ! همين يک جريان کوچک چقدر انحراف بوجود ميآورد .
رسالت و وظيفه ما
مخصوصا در اين عصر بدانيد که وظيفه سنگيني داريم . با حادثه تحريف شده نميشود به مردم خدمت کرد ، در گذشته هم نميشد . در گذشته اگر فايدهاي نداشت ضررش کم بود ولي در اين عصر ضررش خيلي زياد است . ما و شما بزرگترين وظيفهاي که داريم اين است که ببينيم چه تحريفاتي در تاريخ ما شده است ، چه تحريفاتي در نقاشي شخصيتها و بزرگان ما شده است ، چه تحريفاتي در قرآن شده است ؟ اما تحريف قرآن تحريفلفظي نيست ، يعني در قرآن نه يک کلمه کم شده است و نه يک کلمه زياد . خطر تحريفمعنوي قرآن
به اندازه خطر تحريفلفظي آن است . تحريف معنوي قرآن يعني چه ؟ يعني تفسير غلط ، توجيه غلط ، قرآن را غلط تفسير کردن ، توجيه غلط کردن ، همين هم نبايد باشد . ببينيم در تاريخهاي ما ، آن تاريخهايي که بايد براي ما درس آموزنده باشد و سند اخلاقي ماست ، سندتربيت اجتماعي ما است ، مانند حادثه تاريخيعاشورا ، چه تحريفاتي شده است ؟ بايد با اين تحريفات مبارزه کنيم .
وظايف علماي امت و عامه مردم
وظايفي که علماي امت دارند چيست ؟ وظايف عامه و توده مردم چيست ؟ 
كافی است با شماره تلفن این آگهی های تبلیغاتی تماس بگیرید تا آنها به همه اطمینان بدهند با پرداخت ۱۰۰ یا ۲۰۰ هزارتومان پول و فراهم شدن شناسنامه زوج و زوجه و رضایت نامه طلاق توافقی آنها یك روزه سند طلاق را آماده خواهند كرد!.
این كار یقینا از لحاظ قانونی تخلف محسوب نمی شود و چنین دفاتری هم ادعا می كنند دارای مجوز رسمی از قوه قضائیه هستند اما همانگونه كه طلاق مضموم است تبلیغ برای آسانی طلاق و جداسازی پیوند یك خانواده هم نكوهیده تر است . طلاق زوج های جوانی كه این روزها بیشتر از هر دوره دیگری كم تحمل شده اند و طلاق را آسانترین راه حل مشكلات خود مطرح می سازند و بدتر از آن هم اینكه عده ای به خاطر دریافت سود خود آنها را به این كار هم تشویق می كنند.
البته تلاش این گروه از افراد به اصطلاح وكلای پایه یك دادگستری با نازلترین قیمت تنها نقطه پایانی به سالها اختلاف نظر و عقیده و خودخواهی های دوطرفه محسوب می شود زیرا ریشه های طلاق بسیار گسترده تر از آن است كه فكر كنیم اگر درهای چنین مراكزی هم بسته شود آمارهای مربوط به طلاق كاهش می یابد اما آنچه كه مبنای مثال فوق است اینكه دست های فراوانی برای جداسازی زنان و مردان در جامعه ما فعال شدند كه دفاتر خدماتی طلاق و جدایی تنها یكی از این ابزارها محسوب می گردند كه می تواند با شرایط جامعه ما نوعی اشاعه منكر محسوب شود.
براساس آمارهای رسمی سازمان ثبت احوال كشور در شش ماهه نخست سال جاری اگرچه ۴۸۶ هزار و ۷۳۱ مورد ازدواج ثبت شده اما بالغ بر ۵۲ هزار و ۵۰ مورد هم طلاق در كل كشور داشتیم كه اگر بخواهیم نسبت طلاق ثبت شده را با تعداد ازدواج ها مقایسه كنیم در می یابیم كه از هر ۹ مورد ازدواج ثبت شده یك مورد هم طلاق در دفاتر به ثبت رسیده كه آنچه مایه نگرانی است اینكه این موارد طلاق هم نسبت به سال گذشته ۵ درصد افزایش داشته است .
اگر نخواهیم خیلی به گذشته ها بازگردیم و تنها این شرایط را با سال ۶۶ ـ۱۳۶۵ نیز مقایسه كنیم درمی یابیم كه در آن سال به ازای هر ۱۰۰ مورد ازدواج ۳ مورد به طلاق ختم می شد اما آمار اخیر گواهی می دهد كه از هر ۱۰۰ مورد ازدواج بین ۹ تا ۱۰ مورد با طلاق همراه بوده كه واقعا هشداردهنده است .
چه می خواهیم بگوئیم اگرچه طلاق در شرع اسلام مباح و بلامانع است و در هنگام ضرورت و ناچاری زن و مرد به آن رجوع می كنند اما اگر تبعات شوم طلاق نادیده گرفته شود كه دامن فرد خانواده و جامعه و فرزندان طلاق را می گیرد و به موضوع حاد اجتماعی و اخلاقی تبدیل خواهد شد كه نمی توان به سادگی از كنار افزایش موارد آن گذشت . 
دلایلی همچون مشكلات اقتصادی فقر بیكاری اعتیاد امراض غیرقابل درمان مشكلات جنسی نازایی عدم تفاهم و توافق دخالت های بی جای خانواده ها اختلافات فكری و سلیقه ای انتخاب نادرست همسر عدم تناسب فرهنگی اجتماعی و شخصیتی انتظارات بی حدوحصر زوجین از همدیگر روابط نادرست پسر و دختر قبل از ازدواج و افشای آن نادیده گرفتن والدین در تصمیم گیریها عدم شناخت تفاوت ها و دهها مورد دیگر كه شرح آن فراوان است ازجمله دلایل طلاق و افزایش آن در جامعه ما مطرح می شود ولی این موارد هم سئوال جدیدی خواهد شد كه چرا چنین مولودی هم در جامعه فراوان شده است
متاسفانه در بسیاری موارد ساده ترین عامل افزایش طلاق مشكلات اقتصادی مطرح می شود. اما اگر تنها از خودمان بپرسیم آیا واقعا در گذشته وضعیت اقتصادی مردم بهتر بوده یا هزینه ها كمتر بوده است ! این درد مزمن زوج های جوان ما است كه در اغلب موارد از آن غافل می شوند و پاسخی برای خود آماده می سازند كه اگر فلان وسیله منزل را خریداری نكنند نمی شود! چرا نمی شود در حالیكه افسوس زندگی آسانتر گذشتگان را هم در ذهن می پرورانند.
خانم رسولی خانه دار كه خود چهار دختر و سه پسر خود را عروس و داماد كرده درباره عوامل افزایش طلاق در جامعه می گوید : در گذشته مادرشوهر پدرشوهر با عروس ها و دامادها و نوه ها كنار هم زندگی می كردند. البته نمی گویم هیچ مشكلی نبود نه مشكلات پیش می آمد ولی انگار هنر رفع مشكل را یادگرفته بودند. آن زمانها رعایت حرمت ها تحمل مشكلات گذشت فداكاری مثبت اندیشی و خداشناسی بیشتر دیده می شد. كسی به دادگاه و مهریه و جدایی حتی فكر نمی كرد. به عروس می گفتند با لباس سفید رفتی با لباس سفید كفن هم باید از خانه شوهرت بروی با این چند كلمه به دختر می گفتند باید با سختی ها كنار بیایی نه اینكه با كوچكترین مسئله چمدان را برداری و برگردی !
وی ادامه می دهد : ولی امروزه امكانات بیشتر جهیزیه مفصل تر و آشیانه ها هم مجلل تر شده (!) ولی وقتی ازدواج می كنند و وارد این آپارتمان یا همان زندانهای بی ملاقات و كم ملاقات می شوند و بیشتر اوقات فقط خودشان دو نفری روزگار سپری می كنند می بینیم هنوز چمدان سفر ماه عسل را باز نكردند كه به دلیل اختلاف سلیقه یا عدم تفاهم و هزاران دلیل دیگر كه گویی قبلا حفظ كرده بودند. بنای ناسازگاری را می گذارند و هنوز لذت زندگی را درست نچشیده اند كه قدم به راهروهای مجتمع قضایی می گذارند!
وی در ادامه می گوید : جوانها فكر می كنند ما مشكل نداشتیم . یا اینكه در زندگی به توافق كامل رسیده بودیم یا از همان اول زندگی سلیقه های متحدی داشتیم . زمان ما نه كتابی بود و نه مشاور اما هر مرد و زنی با وجود چند فرزند و مشكلاتی چون فقر و نداری بدون سواد خواندن و نوشتن عاشقانه زندگی می كردند. آن زمان توقعات و انتظارات كم بود با اینكه كم سن و سال و بی تجربه ازدواج می كردیم اما الفبای زندگی را از والدین خود خوب یاد می گرفتیم متاسفانه والدین امروزه فرزندان خود را جوری تربیت می كنند كه رقیب همسر باشند و نه مونس و همراه و همدل او وقتی این فرزندان وارد زندگی خودشان می شوند و به بن بست می خورند تازه می خواهند از مشاور كمك بگیرند. والدین باید فرزندان خود را برای آینده تربیت كنند والا تربیت ناصحیح و مراقبتهای بیش از حد و دخالتهای بی جا پس از ازدواج كمك می كند تا فرزندان طعم تلخ طلاق را از همان ابتدای راه بچشند. 
وی ادامه می دهد : عده ای از زوجین تصور می كنند اولین صحبت و بیان رنجش ها موجب پایان عمر رابطه زناشویی می شود و یا اینكه معتقدند اگر كسی را دوست دارند نباید او را با سخن های خود برنجانند در گفتن ناراحتی ها رودربایستی می كنند و به نوعی دلخوری ایجادشده را از همسر پوشیده نگه می دارند كه طبیعی است این رنجش ها در روح و جانشان انباشته می شود و ردپایش را در زندگی به شكل سردی بی تفاوتی بی اعتنایی و گاه مشاجره های شدید نشان می دهد. كه در هر دو صورت آینده خوشایندی را برای خود رقم نمی زنند.
خانم اسلامی می افزاید : پس خوب است كه در همان ابتدا « هنر خوب صحبت كردن » و « خوب گوش كردن » را بیاموزند كه در واقع آموختن شیوه سازنده و مثبت گفتگو موجب می شود هم از زندگی بهتر و دلپذیرتری بهره مند شوند و هم با بیان موثر و منطقی از كینه و نفرت نسبت به همسر جلوگیری نمایند. چون سخنان ناگفته افكار را همیشه مغشوش می كند و همین افكار منفی كینه و نفرت را نسبت به همسر زیاد می كند.
وی می گوید : اما باید این گفتگوی خانوادگی براساس الگوی درستی صورت گیرد و الا اگر هر كدام خودمحوری داشته باشند و راه خود را بروند گفتگو به مشاجره می انجامد و هیچ نتیجه مثبتی در پی نخواهد داشت .
وی در ادامه می گوید : همسرانی كه به دور از هرگونه سرزنش مظلوم نمایی تحقیر كنایه زخم زبان و سخنان مایوسانه به گفتگو می نشینند و سعی می كنند در همان ابتدا نكات مثبت همسر را یادآوری كنند و با لحنی دوستانه و مهربانانه و به دور از خشم تهدید و یكدندگی حرفهای دلشان را بازگو كنند گفتگوی سازنده و مثبت و خوش فرجامی خواهند داشت .
این مشاور امور خانواده ادامه می دهد : در مقابل افرادی كه در گفتگوی خود همسرشان را با دیگران مقایسه می كنند و یا با تهدید و خشم همسر را به اعتراف گناه و عذرخواهی وامی دارند. هیچ كمكی در جهت رفع دلخوری ها نمی كنند. و حتی بسیاری از همان ابتدا شكایت و دلخوری از همسر را با دیگران مطرح می كنند كه این امر سبب مداخله دیگران و دلگیری همسر می گردد. پس اگر همسران بدون قضاوت فردی و رعایت حقوق یكدیگر به گفتگو بپردازند نیاز به مشاجره و یا میانجیگری افراد دیگر ندارند.
وی ادامه می دهد : البته این زوج ها باید بدانند اختلاف و مشاجره هیچگاه به منزله نبود عشق و محبت میان دو نفر نیست ; ولی هرچه زوجها توان حل مشكلات را به شیوه مثبت با گفتگو داشته باشند در حل مسائل موفقتر خواهند بود در حالی كه با نزاع و كشمكش ناتوان خواهند شد.
حجت الاسلام والمسلمین محمد رضایی استاد دانشگاه و مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در جمعیت هلال احمر استان خراسان شمالی هم كه سالها در بخش مشاوره جوانان دانشجو فعال بوده با ذكر حدیثی از پیامبر اكرم (ص ) مبنی بر اینكه « ازدواج كنید و طلاق ندهید كه با طلاق عرش الهی به لرزه درخواهد آمد » می گوید : ریشه طلاق را می توان در اندیشه افراد جستجو كرد همچنانكه همه خوبی ها و بدی ها نیز از ذهن نشات می گیرد كه در راس خوبی ها عقیده به مبدا هستی و معاد است و رفتار ما هم از این دو مجرا عبور می كند. یعنی اگر امروزه در جامعه شاهد افزایش طلاق ها و جدایی ها هستیم و كل جامعه از آن رنج می برد علت آن عدم باور به مبدا هستی و معاد است .
وی ادامه می دهد : در مقابل تنها راه نجات از این بحران اجتماعی و اخلاقی تجدیدنظر در نگرش به دین است كه مهمترین آن هم قبول داشتن حقیقی پروردگار و روز قیامت است كه می تواند مشكل كنونی بشر را حل كند.
وی به نقل از كتاب « طلاق و تجدید » نوشته آقای مهدی هادوی می گوید : فقط از هنگامی كه بی ایمانی بر جامعه ما مستولی گردید و فساد اخلاقی شایع شد تمام روابط اجتماعی هم از یكدیگر گسیخت كه ازدواج و طلاق هم یكی از همین روابط اجتماعی است . یا آقای ویكتور فلانكل در كتاب انسان در جستجوی معنا می گوید : یكی از راههای درمان بیماری روانی معناجویی حتی در رنج هاست كه محرك اصلی انسان پرهیز از درد نیست بلكه یافتن معنای آن در زندگی است كه اگر درد و رنجی برای فرد معنا داشته باشد آن را تحمل می كند.
آقای رضایی می افزاید : ما عین این مطلب را و یقینا بالاتر از آن را از گفتار مولای متقیان علی (ع ) داریم كه در دعای كمیل می فرماید « من عذاب تو را تحمل می كنم اما دوری تو را نمی توانم تحمل كنم » و در خصوص طلاق هم می توانیم بگوئیم كسی كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد قدرت تحمل او هم بیشتر است چه مرد و چه زن تفاوتی ندارند به همین دلیل است كه طلاق در میان افراد مذهبی و پایبند به مبانی اعتقادی كمتر است .
وی می افزاید : مذهب برای رنج ها معنابخش است همچنانكه در مذهب ایثار و فداكاری را داریم كه همه رنج ها به دلیل رضایت خدا تحمل می شود گذشت داریم كه باعث می شود زوج ها اینقدر عیوب همدیگر را نبینند اما اگر كسی كه برای رنج هیچ انگیزه ای را نبیند و فقط دنیا را برای لذت خودش بداند با كمترین محرومیت فورا دنبال طلاق و جدایی می رود.
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد می گوید : نكته ای كه ارزیابی بنده از راههای سعادتمندی زوج ها را تشكیل می دهد این است كه از افراد در آستانه طلاق بپرسم چرا جدایی در حالیكه طلاق همانند طوفانی است كه چراغ جان افروز خانواده را خاموش می كند و محیط گرم و دلپذیر را به یك محیط سرد افسرده و غم انگیز می سازد كه در آنجا دیگر میثاق و صفا و صمیمیت وفا و تعهدات نفسانی و اخلاقی از بین می رود و انسان از این طریق تیشه به ریشه خودش خواهد زد.
وی بااشاره به آفتی به نام طلاق یك روزه كه آگهی های آن در برخی مطبوعات به چاپ می رسد این سئوال را مطرح می سازد كه : مگر این مراكز ازدواج را یك روزه محاسبه كرده اند كه درصدد طلاق یك روزه برآمده اند برای ازدواج روزها ماهها و گاهی اوقات سالها تلاش لازم است كه به نتیجه مطمئن برسند در حالیكه طلاق یك روزه آفتی جدی در جامعه محسوب می شود كه باید از سوی مسئولان به ویژه مسئولان قوه قضائیه به شدت مورد مراقبت و بررسی قرار گیرد.
وی ادامه می دهد : هنگامی كه یك زوج مساله طلاق را پیش می كشد ممكن است ماهها تا سالها طول بكشد اما فعالیت این مراكز برای صدور طلاق یك روزه مشكوك به نظر می رسد تا سند طلاق را این حد سریع در اختیار زوج و زوجه قرار دهند در حالیكه این مراكز می بایست به دفاتر مشاوره برای جلوگیری از وقوع طلاق تبدیل شوند.
وی می افزاید : اینكه پیامبر مكرم اسلام می فرمایند « طلاق عرش را به لرزه درمی آورد » حاكی از شدت زشتی طلاق است در حالیكه همین پیامبر عزیز می فرمایند « نزد خدا چیزی همانند خانه ای نیست كه با ازدواج آباد شود و چیزی هم مبغوض تر از خانه ای نیست كه با طلاق ویران گردد.

وی می افزاید : در روایات دیگری داریم كه خداوند آن دسته از افرادی كه به دلیل لذت جنسی خوشگذرانی و تنوع طلبی ازدواج می كنند و طلاق می دهند را دشمن خود می شمارد و این حدیث هم از زبان پیامبر اسلام (ص ) نقل شده است كه می فرمایند از رحمت خداوند به دور خواهند بود آن زن و مرد كامجو و لذت طلبی كه طلاق را وسیله تنوع طلبی خود قرار داده اند.
حجت الاسلام والمسلمین رضایی در پایان می افزاید : اینكه خداوند كار زن در خانه و كار مرد در بیرون برای به پاداشتن كانون خانواده را همانند جهاد در راه خدا می داند نشان دهنده جایگاه بسیار والای خانواده نزد پروردگار است كه حفظ كانون خانوادگی توفیق الهی محسوب می شود
در حالیكه تنها طی شش ماهه نخست سال جاری بالغ بر ۵۳ هزار مورد طلاق در كشور به ثبت رسیده هرگونه تبلیغ برای آسان سازی پدیده زشت طلاق نوعی اشاعه منكر محسوب می گردد
خانم معصومه اسلامی كارشناسی ارشد روانشناسی و مشاوره خانواده : بسیاری از خانواده ها قبل از آنكه به معایب همدیگر فكر كنند باید با شناخت جنبه های مثبت همسر به تداوم زندگی كمك كنند و بیش از همه در فراگیری هنر خوب شنیدن و خوب صحبت كردن تلاش نمایند
حجت الاسلام والمسلمین محمد رضایی استاد دانشگاه و نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر استان خراسان شمالی : باتوجه به اینكه طبق حدیث پیامبر اكرم (ص ) كه طلاق عرش الهی را به لرزه درمی آورد هرگونه تبلیغ طلاق در جامعه مشكوك به نظر می رسد و می بایست از سوی قوه قضائیه مورد رسیدگی جدی قرار گیرد
روزه در آئین اسلام


با بررسى روایات، به دست مىآید كه گناهان مختلف، داراى آثار گوناگون است، كه ما در اینجا به ذكر چند اثر شوم گناه مىپردازیم:
امام صادق علیه السلام مىفرماید: پدرم همواره مىفرمود:
امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا بنده از خدا حاجتى مىخواهد، اقتضا دارد كه زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مىدهد خداوند به فرشته مىفرماید: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زیرا موجب خشم من شده و سزاوار محرومیت شده است.(3)
رسول اكرم صلّى الله علیه وآله در ضمن گفتارى فرمودند:
امام باقر علیه السلام مىفرماید:
امام صادق علیه السلام مىفرماید:
امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:
9- ویرانى خانه.
11- خشم و لعن الهى.
12- بلاهاى بى سابقه.
13- پشیمانى.



![]()
1- خوباني كه راحت جان ميدهند. حضرت علي(ع) ميفرمايد:
2- خوباني كه سخت جان ميدهند. پيامبر اكرم(ص) فرمود:
3- گناهكاراني كه راحت جان ميدهند. امام كاظم(ع) ميفرمايد:
4- گناهكاراني كه به سختي جان ميدهند و اين اولين شكنجه الهي است.
انواع مرگ
1- مرگ دلها
قرآن كساني را كه داراي روح بيتفاوت و قساوت قلب هستند مردگان دانسته و به
مولاي متقيان اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه ميفرمايد:
2- مرگ جوامع
همانگونه كه به انسان بيحركت و بيتفاوت, مرده ميگويند به جامعههاي بيحركتي
اگر در جامعهاي حق مظلوم از ظالم گرفته نشود اين جامعه مرده است. جامعهاي كه
3- شهادت
در مبحث شهادت مفصلا توضيح داده شده است.